رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
مطالب مهدی کارنامه حقیقی
ارتباطات مهدی کارنامه حقیقی
...

عنوان بلاگ : Flash Boys پرفروش ترین کتاب مالی در سال 2014
دسته : بورس اوراق بهادار


خلاصه در سال ۲۰۱۰ میانگین مهم‌ترین بازار سهام امریکا یعنی داوجونز به یکباره سقوط کرد و در کمتر از ۱۵ دقیقه بازار سرمایه را دچار ضرری در حدود ۱ تریلیون دلاری کرد. اما پس از ۲۰ دقیقه شاخص داوجونز به نقطۀ اولیۀ خود بازگشت. این «سقوط آنی» توجه پژوهشگران را به خود جلب کرد. برخی معتقد بودند فناوری جدید یعنی آنچه به معاملۀ پرتناوب یا معاملۀ آنی(HFT) مشهور است، مقصر اصلی این سقوط آنی است. مایکل لوییس در کتاب «فلَش بُویز» در قالب داستانی به تحلیل «معاملۀ پرتناوب» پرداخته است.

در بعد از ظهر ششم ماه می سال ۲۰۱۰ بود که شاخص مهم ترین بازار سهام آمریکا، یعنی میانگین شاخص صنعتی داوجونز به یکباره شروع به کاهش کرد. هیچ دلیل بیرونی مثل خبر خاص یا اطلاعات اقتصادیِ مهمی برای این کاهش وجود نداشت، اما بازار که در آن روز روند کاهشی آرامی را پی گرفته بود در عرض چند دقیقه به اندازهٔ ۵ درصد سقوط کرد. این روند در طول ۱۵ دقیقه بازار سرمایه را دچار ضرری در حدود ۱ تریلیون دلار کرد.

خب این اتفاق خیلی عجیب بود، اما این اولین باری نبود که چنین اتفاقی می افتاد. اتفاقات عجیب و غریب در بازار زیاد می افتد، آن هم اصولاً تنها به دلیل هیجان و تنش شدید آنی؛ به همین دلیل هم هست که یکی از بهترین کتاب های تاریخ مالیه «جنون، وحشت و ویرانی، Manias, panics and crashes» نام دارد؛ اما آنچه عجیب تر می نمود برگشت ناگهانی بازار پس از این سقوط بود. بعد از بیست دقیقهٔ جنون آمیز قیمت ها سرجای خود برگشته و شاخص داوجونز هم به نقطهٔ اولیهٔ خود بازگشت.

این اتفاق به «سقوط آنی، Flash Crash » مشهور است. گزارش های هیئت های رسمی رسیدگی تقصیر را گردن فروش نابهنگام مقدار زیادی سهم می اندازد، اما چنین توجیهی برای شاهدان آگاه ماجرا قانع کننده نیست. در مقابل، بسیاری از پژوهشگران بازار مقصر را یکسری روش و فناوری جدید می دانند که به معاملۀ پرتناوب و یا معاملۀ آنی Flash trading مشهور است؛ اما حقیقت این است که تا به حال هیچکس به طور کامل ماهیت و دلیل این سقوط آنی را توضیح نداده است.

سقوط آنی باعث شد که «معاملۀ پرتناوب، High Frequency Trade»برای اولین بار زیر ذره بین قرار بگیرد. این نوع از سازوکار بازاری تا جایی پیشرفت کرده که امروزه بیشتر خرید و فروش ها نه توسط اشخاص بلکه توسط رایانه ها و بدون هیچگونه دخالتی از سوی انسان ها انجام می پذیرد. تنها کاری که افراد در این زمینه انجام می دهند طراحی الگوریتم این رایانه ها است. در سال ۲۰۰۸، ۶۸ درصد معاملۀ عمومی سهام به این شکل انجام شده و خرید و فروش انسانی تنها یک سوم بازار را شامل می شود. افرادی که از این شکل از معاملI استفاده می کردند به دلیل پول خوبی که از آن در می آوردند صحبت چندانی از آن نمی کنند و ترجیح می دهند که این موضوع چندان مورد توجه قرار نگیرد.
Flash Boys پرفروش ترین کتاب مالی در سال 2014
در این شرایط بود که مایکل لوییس Michael Lewis وارد ماجرا شد. کتاب او یعنی «فلَش بُویز، Flash Boys»چند مشخصهٔ اساسی دارد، یکی اینکه به روشنی نشان می دهد که در بازار سهام چه می گذرد؛ این کتاب همچنین هر توضیحی که برای فهم معاملۀ پرتناوب لازم باشد را در یک جا جمع کرده است. کتاب مانند یک داستان هیجانی نوشته شده است که قهرمانش سعی دارد معمای پیش رویش را حل کند. این قهرمان، یک بانکدار کانادایی است به نام «برد کاتسویاما» و معما این است که هرگاه او می خواهد با قیمتی سهم مشخصی را بخرد به محض کلیک کردن برای خرید قیمت تغییر می کند و موفق به خرید نمی شود.

کاتسویاما متوجه می شود که مشکلش در سرتاسر صنعت مالی همه گیر است. شاید بسیاری از افراد حاضر در این بازار این سؤال را از خود پرسیده باشند که چه خبر است، اما تفاوت کاتسویاما این است که سؤال را تا رسیدن به پاسخ رها نمی کند. بخشی از پاسخ در فرمول بندی صحیح سؤال نهفته است، اصلاً این بازار چیست؟

آنچه ما به صورت ایده آل از بازار در ذهن داریم، یک مکان فیزیکی مشخص است که افراد در آن خرید و فروش می کنند؛ اما در این بازار جدید عوامل اصلی نه انسان ها بلکه الگوریتم ها هستند. در این شرایط بازار قدیمی تنها صحنه ای خواهد بود که برای اخبار و امثالهم کاربرد دارد. همان طور که لوییس به درستی اشاره می کند بازار در اختیار گروه های سرمایه گذاری بزرگ است که اغلب توسط بانک ها اداره می شود و کارشان انجام معاملۀ دور از چشم عموم است به شکلی که کسی نمی داند چه کسی می خرد، کسی نمی داند چه کسی می فروشد و هیچکس قیمتی که پرداخت می شود را نیز نمی داند. کسی که در داستان برای حل این معما کمک شایانی به کاتسویاما می کند مهندس مخابراتی است به نام رونان رایان. شغل او مربوط به برقراری ارتباطات مخابراتی درون بازار است و برای کاتسویاما توضیح می دهد که در این شرایط سرعت چقدر در روند معاملۀ اهمیت دارد.

«همانطور که رایان صحبت می کرد جاهای خالی در نقشهٔ ذهنی کاتسویاما از بازار مالی پر می شد. خودش چنین می گوید: آنچه او به من گفت روشن کرد که ما به دنبال میکروثانیه ها و نانوثانیه ها هستیم. با این حساب بازار سهام ایالات متحده به نظامی تبدیل شده که سرعت در آن ریشه ای ترین بخش بوده و آن ها که از این فناوری برخوردارند از نانوثانیه ها سود می برند و آن ها هم که از این فناوری بهره مند نیستند اصلاً در جریان نیستند که این نانوثانیه ها چه ارزشی دارند. در واقع آن ها که از این ابزار برخوردارند دید کاملی به بازار دارند و آن ها که از آن برخوردار نیستند در واقع هیچگاه به معنای واقعی بازار را نمی بینند. آنچه که روزی به عنوان عمومی ترین و دموکراتیک ترین بازار مالی مطرح بود در واقع به چیزی شبیه مشاهدهٔ خصوصی یک اثر هنری دزدیده شده بدل شده است.»

این سرعت به این دلیل اهمیت دارد که روش های مالی جدید به دنبال بهره بردن از کوچک ترین اختلافات قیمتی هستند که در کسری از ثانیه روی می دهد. در واقع استفاده از آن ها و در برخی موارد ایجاد این اختلافات.

«برای مثال در نظر بگیرید که قیمت یک سهم در سمت خرید و فروش در بازار سهام نیویورک ۸۰ / ۱. ۸۰ است. در این شرایط فروشندهٔ بزرگی قیمت را به ۸. ۷۸ / ۹. ۷۸ می رساند. آن هایی که از معاملات پرتناوب استفاده می کنند در ۹۹. ۷۸ خریده و قبل از اینکه اصلاً بازار بخواهد به طور رسمی دچار تغییری بشود آن را به خریداران با ۸۰ دلار می فروشد. این اتفاق هر روز می افتد و موثر تر از تمام روش های دیگر باعث ایجاد درآمدهای میلیارد دلاری می شود.»

این کتاب در بدو انتشارش مثل بمب صدا کرد. در همان هفته ای که این کتاب چاپ شد دیوان عدالت ایالات متحده و دیگر نهادهای نظارتی و اجرایی اعلام کردند مطالعاتشان را در رابطه با معاملۀ پرتناوب آغاز کرده اند. تنها لوییس می توانست چنین تاثیرگذاری عظیمی داشته باشد، همانطور که تنها خود لوییس می توانست چنین کتابی بنویسد.
Flash Boys پرفروش ترین کتاب مالی در سال 2014
اما در این میان عکس العمل این «فلَش بُویز» هم جالب است. اگر آن هایی که در پی زیر سوال بردن کاتسویاما و انگیزه هایش هستند را در نظر نگیریم، سه نوع استدلال برای مقابله با مباحث مطرح شده در این کتاب از سوی این «فلَش بُویز» ارایه می شود. اول اینکه این نوع معاملۀ پرتناوب با فراهم کردن «نقدینگی» کمک شایانی به بازار می کند؛ اما لوییس اینکه این نوع معامله منبعی حقیقی برای ایجاد نقدینگی است را به کلی رد می کند. او یک شرکت فرضی به نام «شرکت اسکالپرز» را درنظر می گیرد که در تمام معاملات بازار حضور دارد. هر بار که شما بخواهید سهمی را بخرید شرکت اسکالپرز از شما جلو زده، سهم را خریده و به شما می فروشد. هیچگونه ریسکی متوجه این شرکت نیست و هیچگاه سهمی را نمی خرد و یا نمی فروشد مگر اینکه طرف دیگر مبادله را در سمت دیگر آماده داشته باشد، در واقع این شرکت با هدف واسطه گری در مبادله ای وارد می شود که بدون او هم انجام می شد. از همین مثال فرضی می توان به سادگی فهمید که این شرکت در واقع هیچ نقدینگی واقعی به بازار نیافزوده است چرا که هیچگونه ریسکی متحمل نشده است. این شرکت با این کار باعث فرّار شدن قیمت ها در بازار می شود چرا که هرگونه تغییری در قیمت به سود این شرکت خواهد بود.

خب این از ادعای نقدینگی؛ اما این «فلَش بُویز» ادعاهای دیگری هم مطرح می کنند که قابل قبول ترینشان، حداقل از نظر ظاهری، مربوط می شود به «شکاف قیمتی» که همان فاصلهٔ بین قیمت خرید یک سهم با قیمت فروش آن است. هرچه این فاصله کمتر باشد، نفعش برای حاضرین در بازار بیشتر است. معامله گران پرنوسان با اشاره به این واقعیت که این شکاف در دههٔ اخیر کاهش یافته، این کاهش را به معاملات پرتناوب مربوط می دانند. آن ها ادعا می کنند تعدد بسیار زیاد معاملات کامپیوترهای فوق العاده سریعشان باعث این کاهش شده است؛ اما مشکل این ادعا هم این است که از آنجا که این معامله گران بسیار مرموز و پنهان کار هستند، هیچ داده ای در حمایت از این ادعا ارایه نمی دهند.

ادعای دیگر آن ها این است که بسیاری از فعالیت های آن ها در واقع جلو زدن به حساب نمی آید. آن ها مجبورند این حرف را بزنند چون غیرقابل دفاع بودن جلوزدن در مفهوم بازار سرمایه، از روز هم روشن تر است؛ اما باز هم اینجا هیچ دادهٔ خاصی در این رابطه ارایه نمی شود. مشخصاً بسیاری از آنچه معاملات پرتناوب انجام می دهد شامل جلو زدن نمی شود ولی روند کاری آن ها آنقدر مرموز است که حتی نمی توانند به درستی از خود دفاع کنند.

کتاب «فلَش بُویز» دفتر و دستک معاملۀ پرتناوب را به هم ریخت. مشخص است که شرایط به همان منوالی که بوده باقی نخواهد ماند؛ اما مسئله اینجاست که چه چیزی می خواهد تغییر کند و آیا این تغییر واقعاً چیزی را تغییر می دهد. پیشنهاد لوییس برای این شرایط که از زبان قهرمان داستانش کاتسویاما مطرح می شود ایجاد تاخیری ۳۵۰ میکرو ثانیه ای یا همان ۰.۰۰۰۳۵ ثانیه ای است.

جان لنچستر

ترجمه امیرحسین میرابوطالبی
منابع:
  • http://tarjomaan.com/vdcg.w9urak9xwpr4a.html

خلاصه در سال ۲۰۱۰ میانگین مهم‌ترین بازار سهام امریکا یعنی داوجونز به یکباره سقوط کرد و در کمتر از ۱۵ دقیقه بازار سرمایه را دچار ضرری در حدود ۱ تریلیون دلاری کرد. اما پس از ۲۰ دقیقه شاخص داوجونز به نقطۀ اولیۀ خود بازگشت. این «سقوط آنی» توجه پژوهشگران را به خود جلب کرد. برخی معتقد بودند فناوری جدید یعنی آنچه به معاملۀ پرتناوب یا معاملۀ آنی(HFT) مشهور است، مقصر اصلی این سقوط آنی است. مایکل لوییس در کتاب «فلَش بُویز» در قالب داستانی به تحلیل «معاملۀ پرتناوب» پرداخته است.

در بعد از ظهر ششم ماه می سال ۲۰۱۰ بود که شاخص مهم ترین بازار سهام آمریکا، یعنی میانگین شاخص صنعتی داوجونز به یکباره شروع به کاهش کرد. هیچ دلیل بیرونی مثل خبر خاص یا اطلاعات اقتصادیِ مهمی برای این کاهش وجود نداشت، اما بازار که در آن روز روند کاهشی آرامی را پی گرفته بود در عرض چند دقیقه به اندازهٔ ۵ درصد سقوط کرد. این روند در طول ۱۵ دقیقه بازار سرمایه را دچار ضرری در حدود ۱ تریلیون دلار کرد.

خب این اتفاق خیلی عجیب بود، اما این اولین باری نبود که چنین اتفاقی می افتاد. اتفاقات عجیب و غریب در بازار زیاد می افتد، آن هم اصولاً تنها به دلیل هیجان و تنش شدید آنی؛ به همین دلیل هم هست که یکی از بهترین کتاب های تاریخ مالیه «جنون، وحشت و ویرانی، Manias, panics and crashes» نام دارد؛ اما آنچه عجیب تر می نمود برگشت ناگهانی بازار پس از این سقوط بود. بعد از بیست دقیقهٔ جنون آمیز قیمت ها سرجای خود برگشته و شاخص داوجونز هم به نقطهٔ اولیهٔ خود بازگشت.

این اتفاق به «سقوط آنی، Flash Crash » مشهور است. گزارش های هیئت های رسمی رسیدگی تقصیر را گردن فروش نابهنگام مقدار زیادی سهم می اندازد، اما چنین توجیهی برای شاهدان آگاه ماجرا قانع کننده نیست. در مقابل، بسیاری از پژوهشگران بازار مقصر را یکسری روش و فناوری جدید می دانند که به معاملۀ پرتناوب و یا معاملۀ آنی Flash trading مشهور است؛ اما حقیقت این است که تا به حال هیچکس به طور کامل ماهیت و دلیل این سقوط آنی را توضیح نداده است.

سقوط آنی باعث شد که «معاملۀ پرتناوب، High Frequency Trade»برای اولین بار زیر ذره بین قرار بگیرد. این نوع از سازوکار بازاری تا جایی پیشرفت کرده که امروزه بیشتر خرید و فروش ها نه توسط اشخاص بلکه توسط رایانه ها و بدون هیچگونه دخالتی از سوی انسان ها انجام می پذیرد. تنها کاری که افراد در این زمینه انجام می دهند طراحی الگوریتم این رایانه ها است. در سال ۲۰۰۸، ۶۸ درصد معاملۀ عمومی سهام به این شکل انجام شده و خرید و فروش انسانی تنها یک سوم بازار را شامل می شود. افرادی که از این شکل از معاملI استفاده می کردند به دلیل پول خوبی که از آن در می آوردند صحبت چندانی از آن نمی کنند و ترجیح می دهند که این موضوع چندان مورد توجه قرار نگیرد.
Flash Boys پرفروش ترین کتاب مالی در سال 2014
در این شرایط بود که مایکل لوییس Michael Lewis وارد ماجرا شد. کتاب او یعنی «فلَش بُویز، Flash Boys»چند مشخصهٔ اساسی دارد، یکی اینکه به روشنی نشان می دهد که در بازار سهام چه می گذرد؛ این کتاب همچنین هر توضیحی که برای فهم معاملۀ پرتناوب لازم باشد را در یک جا جمع کرده است. کتاب مانند یک داستان هیجانی نوشته شده است که قهرمانش سعی دارد معمای پیش رویش را حل کند. این قهرمان، یک بانکدار کانادایی است به نام «برد کاتسویاما» و معما این است که هرگاه او می خواهد با قیمتی سهم مشخصی را بخرد به محض کلیک کردن برای خرید قیمت تغییر می کند و موفق به خرید نمی شود.

کاتسویاما متوجه می شود که مشکلش در سرتاسر صنعت مالی همه گیر است. شاید بسیاری از افراد حاضر در این بازار این سؤال را از خود پرسیده باشند که چه خبر است، اما تفاوت کاتسویاما این است که سؤال را تا رسیدن به پاسخ رها نمی کند. بخشی از پاسخ در فرمول بندی صحیح سؤال نهفته است، اصلاً این بازار چیست؟

آنچه ما به صورت ایده آل از بازار در ذهن داریم، یک مکان فیزیکی مشخص است که افراد در آن خرید و فروش می کنند؛ اما در این بازار جدید عوامل اصلی نه انسان ها بلکه الگوریتم ها هستند. در این شرایط بازار قدیمی تنها صحنه ای خواهد بود که برای اخبار و امثالهم کاربرد دارد. همان طور که لوییس به درستی اشاره می کند بازار در اختیار گروه های سرمایه گذاری بزرگ است که اغلب توسط بانک ها اداره می شود و کارشان انجام معاملۀ دور از چشم عموم است به شکلی که کسی نمی داند چه کسی می خرد، کسی نمی داند چه کسی می فروشد و هیچکس قیمتی که پرداخت می شود را نیز نمی داند. کسی که در داستان برای حل این معما کمک شایانی به کاتسویاما می کند مهندس مخابراتی است به نام رونان رایان. شغل او مربوط به برقراری ارتباطات مخابراتی درون بازار است و برای کاتسویاما توضیح می دهد که در این شرایط سرعت چقدر در روند معاملۀ اهمیت دارد.

«همانطور که رایان صحبت می کرد جاهای خالی در نقشهٔ ذهنی کاتسویاما از بازار مالی پر می شد. خودش چنین می گوید: آنچه او به من گفت روشن کرد که ما به دنبال میکروثانیه ها و نانوثانیه ها هستیم. با این حساب بازار سهام ایالات متحده به نظامی تبدیل شده که سرعت در آن ریشه ای ترین بخش بوده و آن ها که از این فناوری برخوردارند از نانوثانیه ها سود می برند و آن ها هم که از این فناوری بهره مند نیستند اصلاً در جریان نیستند که این نانوثانیه ها چه ارزشی دارند. در واقع آن ها که از این ابزار برخوردارند دید کاملی به بازار دارند و آن ها که از آن برخوردار نیستند در واقع هیچگاه به معنای واقعی بازار را نمی بینند. آنچه که روزی به عنوان عمومی ترین و دموکراتیک ترین بازار مالی مطرح بود در واقع به چیزی شبیه مشاهدهٔ خصوصی یک اثر هنری دزدیده شده بدل شده است.»

این سرعت به این دلیل اهمیت دارد که روش های مالی جدید به دنبال بهره بردن از کوچک ترین اختلافات قیمتی هستند که در کسری از ثانیه روی می دهد. در واقع استفاده از آن ها و در برخی موارد ایجاد این اختلافات.

«برای مثال در نظر بگیرید که قیمت یک سهم در سمت خرید و فروش در بازار سهام نیویورک ۸۰ / ۱. ۸۰ است. در این شرایط فروشندهٔ بزرگی قیمت را به ۸. ۷۸ / ۹. ۷۸ می رساند. آن هایی که از معاملات پرتناوب استفاده می کنند در ۹۹. ۷۸ خریده و قبل از اینکه اصلاً بازار بخواهد به طور رسمی دچار تغییری بشود آن را به خریداران با ۸۰ دلار می فروشد. این اتفاق هر روز می افتد و موثر تر از تمام روش های دیگر باعث ایجاد درآمدهای میلیارد دلاری می شود.»

این کتاب در بدو انتشارش مثل بمب صدا کرد. در همان هفته ای که این کتاب چاپ شد دیوان عدالت ایالات متحده و دیگر نهادهای نظارتی و اجرایی اعلام کردند مطالعاتشان را در رابطه با معاملۀ پرتناوب آغاز کرده اند. تنها لوییس می توانست چنین تاثیرگذاری عظیمی داشته باشد، همانطور که تنها خود لوییس می توانست چنین کتابی بنویسد.
Flash Boys پرفروش ترین کتاب مالی در سال 2014
اما در این میان عکس العمل این «فلَش بُویز» هم جالب است. اگر آن هایی که در پی زیر سوال بردن کاتسویاما و انگیزه هایش هستند را در نظر نگیریم، سه نوع استدلال برای مقابله با مباحث مطرح شده در این کتاب از سوی این «فلَش بُویز» ارایه می شود. اول اینکه این نوع معاملۀ پرتناوب با فراهم کردن «نقدینگی» کمک شایانی به بازار می کند؛ اما لوییس اینکه این نوع معامله منبعی حقیقی برای ایجاد نقدینگی است را به کلی رد می کند. او یک شرکت فرضی به نام «شرکت اسکالپرز» را درنظر می گیرد که در تمام معاملات بازار حضور دارد. هر بار که شما بخواهید سهمی را بخرید شرکت اسکالپرز از شما جلو زده، سهم را خریده و به شما می فروشد. هیچگونه ریسکی متوجه این شرکت نیست و هیچگاه سهمی را نمی خرد و یا نمی فروشد مگر اینکه طرف دیگر مبادله را در سمت دیگر آماده داشته باشد، در واقع این شرکت با هدف واسطه گری در مبادله ای وارد می شود که بدون او هم انجام می شد. از همین مثال فرضی می توان به سادگی فهمید که این شرکت در واقع هیچ نقدینگی واقعی به بازار نیافزوده است چرا که هیچگونه ریسکی متحمل نشده است. این شرکت با این کار باعث فرّار شدن قیمت ها در بازار می شود چرا که هرگونه تغییری در قیمت به سود این شرکت خواهد بود.

خب این از ادعای نقدینگی؛ اما این «فلَش بُویز» ادعاهای دیگری هم مطرح می کنند که قابل قبول ترینشان، حداقل از نظر ظاهری، مربوط می شود به «شکاف قیمتی» که همان فاصلهٔ بین قیمت خرید یک سهم با قیمت فروش آن است. هرچه این فاصله کمتر باشد، نفعش برای حاضرین در بازار بیشتر است. معامله گران پرنوسان با اشاره به این واقعیت که این شکاف در دههٔ اخیر کاهش یافته، این کاهش را به معاملات پرتناوب مربوط می دانند. آن ها ادعا می کنند تعدد بسیار زیاد معاملات کامپیوترهای فوق العاده سریعشان باعث این کاهش شده است؛ اما مشکل این ادعا هم این است که از آنجا که این معامله گران بسیار مرموز و پنهان کار هستند، هیچ داده ای در حمایت از این ادعا ارایه نمی دهند.

ادعای دیگر آن ها این است که بسیاری از فعالیت های آن ها در واقع جلو زدن به حساب نمی آید. آن ها مجبورند این حرف را بزنند چون غیرقابل دفاع بودن جلوزدن در مفهوم بازار سرمایه، از روز هم روشن تر است؛ اما باز هم اینجا هیچ دادهٔ خاصی در این رابطه ارایه نمی شود. مشخصاً بسیاری از آنچه معاملات پرتناوب انجام می دهد شامل جلو زدن نمی شود ولی روند کاری آن ها آنقدر مرموز است که حتی نمی توانند به درستی از خود دفاع کنند.

کتاب «فلَش بُویز» دفتر و دستک معاملۀ پرتناوب را به هم ریخت. مشخص است که شرایط به همان منوالی که بوده باقی نخواهد ماند؛ اما مسئله اینجاست که چه چیزی می خواهد تغییر کند و آیا این تغییر واقعاً چیزی را تغییر می دهد. پیشنهاد لوییس برای این شرایط که از زبان قهرمان داستانش کاتسویاما مطرح می شود ایجاد تاخیری ۳۵۰ میکرو ثانیه ای یا همان ۰.۰۰۰۳۵ ثانیه ای است.

جان لنچستر

ترجمه امیرحسین میرابوطالبی
منابع:
  • http://tarjomaan.com/vdcg.w9urak9xwpr4a.html

برچسب ها:
1395/02/11 از نهایت‌نگر
0
/
31
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333