رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
مطالب معصومه عیدانی
ارتباطات معصومه عیدانی
...

عنوان بلاگ : شکستتان را پنهان نکنید
دسته : آموزشی


خلاصه زمانی که پولتان را از دست می دهید، شکست می خورید، معمولا بر حسب عادت، دوست دارید آنرا بین خودتان نگه دارید، به اصطلاح درونی اش کنید و هیچکس را از آن خبردار نکنید. این یکی از خطرناک ترین اقداماتی است که کارآفرنیان و سرمایه گذاران جوان انجام می دهند.اگر میخواهید یک سرمایه گذار یا کارآفرین باهوش باشید، باید ریسک های زیادی انجام دهید و این ریسک های زیاد، قرار نیست همه شان تبدیل به موفقیت شوند.

جیم پاول (Jim Paul) پسر جوانی است که از کارگری در رستوران های مرغ سوخارکی کنتاکی، تبدیل به بزرگترین سرمایه گذار اتاق بازرگانی شهر شیکاگو شد اما در سال ۱۹۸۳ اتفاقاتی برایش رخ داد و هرآنچه تا به آن روز از صفر ساخته بود، تبدیل به صفر شد.

شکست مالی سنگینش باعث شد شغلش را از دست بدهد، اعتبارش را از دست بدهد و یک و نیم میلیون دلارش را کامل ببازد و ۴۰۰ هزار دلار هم بدهی داشته باشد. اما ناامید نشد. مجددا شروع کرد و یک دهه را صرف ساختن مجدد هرآنچه داشت کرد و توانست در یک دهه، بیش از آنچه را که در ۳ دهه توانسته بود بدست آورد را مجددا بسازد!

پاول بعدها به کمک انتشارات مورگان استنلی کتابی با عنوان "چه چیزی با از دست دادن یک میلیون دلار آموختم" نوشت و در آن اشتباهات و تجربیاتی که خود بعد از چهار دهه تلاش بی وقفه توانسته بود بدست آورد. این کتاب میتواند میانبری برای تمام کسانی باشد که می خواهند کسب و کاری راه اندازی کنند و یا وارد دنیای سرمایه گذاری شوند. زیرا تجربیات دیگران، میتواند راه آزمون خطا را کوتاه تر کند و مسیر موفقیت را هموارتر کند.

در ادامه سه درس اصلی را از این کتاب که به قول نویسنده کتاب، از با ارزش ترین دروسی هستند که آرزو می کرده تمام ثروتش را دانسته می داده تا این دروس را کسی قبلا به او یاد می داده و درباره آن با او سخن می گفته را مرور می کنیم.

درس اول : شکستتان را پنهان نکنید

زمانی که پولتان را از دست میدهید، شکست میخورید، معمولا بر حسب عادت، دوست دارید آنرا بین خودتان نگه دارید، به اصطلاح درونی اش کنید و هیچکس را از آن خبردار نکنید. این یکی از خطرناک ترین اقداماتی است که کارآفرنیان و سرمایه گذاران جوان انجام میدهند.آنها ارزش خالص دارایی شان را با ارزش خالص خودشان برابر میدانند؛ این اشتباه است. شما اگر شکستی متقبل شدید،در واقع شخصی هستید که شکست خورده، نباید تصور کنید یک "فرد شکست خورده " هستید.

پاول در کتابش می نویسد:

"زمانی این درس را آموختم که با توجه به اشتباهی که در سرمایه گذاری بر روی نفت کرده بودم با شکست مواجه شده بودم و روز به روز در حال ضرر کردن بودم، اما نمی خواستم آنرا قبول کنم زیرا می ترسیدم خودم را یک فرد شکست خورده ببینم… اما اشتباه می کردم. اگر واقع بین بودم و قبول می کردم در آن تصمیم گیری شکست خوردم، هم ارزش دارایی ام را حفظ می کردم و هم عزت نفسم را…"

درس دوم : تفاوتهای اساسی وجود داره بین ریسک و قمار

اگر می خواهید یک سرمایه گذار یا کارآفرین باهوش باشید، باید ریسک های زیادی انجام دهید و این ریسک های زیاد، قرار نیست همه شان تبدیل به موفقیت شوند. حتی ریسک های زیاد بر روی تصمیم گیری نیز، قمار نیستند. پاول در کتابش می نویسد:

"آنها دوست دارند همیشه درست باشند. قضیه مربوط به پول نمی شود. در قماربازها، قضیه مربوط به یک بیماری است… پول برای آنها تنها یک بلیط ورود به یک شرایطی است که آدرنالینشان افزایش بیابد و هیجان را تجربه کنند…"

درس سوم : در تصمیم گیری احساس خود را کنار بگذارید

تصمیم گیری احساسی خطرناک است و زمانی خطرناک تر میشود که توسط یک گروه تصمیم گیری میشود.البته که شما انسان هستید و احساسات دارید اما به عنوان یک فرد بالغ، در کسب و کار و زندگی تان باید یکبار برای همیشه یاد بگیرید، هنگام تصمیم گیری های، احساساتتان را کنار بگذارید و با واقعیات و عینیات تصمیم تان را بگیرید.

در مورد پاول، در سال ۱۹۸۰، شریک تجاری اش مدعی میشود که شرکتی پیدا کرده که پتانسیل این را دارد که ارزش هر سهمش تا ۶۰ دلار هم برسد. پاول و شریک تجاری اش، ده ها هزار سهم خریدند، از طرفی به تمام مشتریانشان توصیه کردند که سهام این شرکت را بخرند.اما بعد از ۳ هفته، مقدار سهام به ۳۸ دلار رسید.

پاول نمی توانست در این نقطه سهامش را بفروشد و از بازار خارج شود. زیرا نه تنها هیچ سودی نصیبشان نمی شد، بلکه ضرر هم می کردند. بنابراین پاول و شریک تجاری اش، تصمیمی احساسی گرفتند و به تمام مشتریانشان نیز توصیه کردند در بازار بمانند تا ارزش سهم افزایش پیدا کند.

اما ارزش سهام افزایش پیدا نکرد و به سهمی ۷٫۵ دلار رسید، و بعد از ۳ روز، ارزش هر سهم به ۶ دلار نزول کرد. بنابراین تصمیمی جدید گرفتند تصمیمی که مجدد احساسی بود و تمام سهم شان را فروختند و با ضرر از بازار خارج شدند و بزرگترین شکست مالی شان را متقبل شدند. آری یک میلیون دلار از دست رفت، ۴۰۰ هزار دلار نیز بدهی به بار آمد…

بعدها پاول، این شکست را یک درس و یک سنگ بنا برای موفقیت های بزرگتر بعدی اش دانست و از آن به عنوان موفقیتی با طعم شکست یاد می کند.

منابع:
  • سایت فراچارت

خلاصه زمانی که پولتان را از دست می دهید، شکست می خورید، معمولا بر حسب عادت، دوست دارید آنرا بین خودتان نگه دارید، به اصطلاح درونی اش کنید و هیچکس را از آن خبردار نکنید. این یکی از خطرناک ترین اقداماتی است که کارآفرنیان و سرمایه گذاران جوان انجام می دهند.اگر میخواهید یک سرمایه گذار یا کارآفرین باهوش باشید، باید ریسک های زیادی انجام دهید و این ریسک های زیاد، قرار نیست همه شان تبدیل به موفقیت شوند.

جیم پاول (Jim Paul) پسر جوانی است که از کارگری در رستوران های مرغ سوخارکی کنتاکی، تبدیل به بزرگترین سرمایه گذار اتاق بازرگانی شهر شیکاگو شد اما در سال ۱۹۸۳ اتفاقاتی برایش رخ داد و هرآنچه تا به آن روز از صفر ساخته بود، تبدیل به صفر شد.

شکست مالی سنگینش باعث شد شغلش را از دست بدهد، اعتبارش را از دست بدهد و یک و نیم میلیون دلارش را کامل ببازد و ۴۰۰ هزار دلار هم بدهی داشته باشد. اما ناامید نشد. مجددا شروع کرد و یک دهه را صرف ساختن مجدد هرآنچه داشت کرد و توانست در یک دهه، بیش از آنچه را که در ۳ دهه توانسته بود بدست آورد را مجددا بسازد!

پاول بعدها به کمک انتشارات مورگان استنلی کتابی با عنوان "چه چیزی با از دست دادن یک میلیون دلار آموختم" نوشت و در آن اشتباهات و تجربیاتی که خود بعد از چهار دهه تلاش بی وقفه توانسته بود بدست آورد. این کتاب میتواند میانبری برای تمام کسانی باشد که می خواهند کسب و کاری راه اندازی کنند و یا وارد دنیای سرمایه گذاری شوند. زیرا تجربیات دیگران، میتواند راه آزمون خطا را کوتاه تر کند و مسیر موفقیت را هموارتر کند.

در ادامه سه درس اصلی را از این کتاب که به قول نویسنده کتاب، از با ارزش ترین دروسی هستند که آرزو می کرده تمام ثروتش را دانسته می داده تا این دروس را کسی قبلا به او یاد می داده و درباره آن با او سخن می گفته را مرور می کنیم.

درس اول : شکستتان را پنهان نکنید

زمانی که پولتان را از دست میدهید، شکست میخورید، معمولا بر حسب عادت، دوست دارید آنرا بین خودتان نگه دارید، به اصطلاح درونی اش کنید و هیچکس را از آن خبردار نکنید. این یکی از خطرناک ترین اقداماتی است که کارآفرنیان و سرمایه گذاران جوان انجام میدهند.آنها ارزش خالص دارایی شان را با ارزش خالص خودشان برابر میدانند؛ این اشتباه است. شما اگر شکستی متقبل شدید،در واقع شخصی هستید که شکست خورده، نباید تصور کنید یک "فرد شکست خورده " هستید.

پاول در کتابش می نویسد:

"زمانی این درس را آموختم که با توجه به اشتباهی که در سرمایه گذاری بر روی نفت کرده بودم با شکست مواجه شده بودم و روز به روز در حال ضرر کردن بودم، اما نمی خواستم آنرا قبول کنم زیرا می ترسیدم خودم را یک فرد شکست خورده ببینم… اما اشتباه می کردم. اگر واقع بین بودم و قبول می کردم در آن تصمیم گیری شکست خوردم، هم ارزش دارایی ام را حفظ می کردم و هم عزت نفسم را…"

درس دوم : تفاوتهای اساسی وجود داره بین ریسک و قمار

اگر می خواهید یک سرمایه گذار یا کارآفرین باهوش باشید، باید ریسک های زیادی انجام دهید و این ریسک های زیاد، قرار نیست همه شان تبدیل به موفقیت شوند. حتی ریسک های زیاد بر روی تصمیم گیری نیز، قمار نیستند. پاول در کتابش می نویسد:

"آنها دوست دارند همیشه درست باشند. قضیه مربوط به پول نمی شود. در قماربازها، قضیه مربوط به یک بیماری است… پول برای آنها تنها یک بلیط ورود به یک شرایطی است که آدرنالینشان افزایش بیابد و هیجان را تجربه کنند…"

درس سوم : در تصمیم گیری احساس خود را کنار بگذارید

تصمیم گیری احساسی خطرناک است و زمانی خطرناک تر میشود که توسط یک گروه تصمیم گیری میشود.البته که شما انسان هستید و احساسات دارید اما به عنوان یک فرد بالغ، در کسب و کار و زندگی تان باید یکبار برای همیشه یاد بگیرید، هنگام تصمیم گیری های، احساساتتان را کنار بگذارید و با واقعیات و عینیات تصمیم تان را بگیرید.

در مورد پاول، در سال ۱۹۸۰، شریک تجاری اش مدعی میشود که شرکتی پیدا کرده که پتانسیل این را دارد که ارزش هر سهمش تا ۶۰ دلار هم برسد. پاول و شریک تجاری اش، ده ها هزار سهم خریدند، از طرفی به تمام مشتریانشان توصیه کردند که سهام این شرکت را بخرند.اما بعد از ۳ هفته، مقدار سهام به ۳۸ دلار رسید.

پاول نمی توانست در این نقطه سهامش را بفروشد و از بازار خارج شود. زیرا نه تنها هیچ سودی نصیبشان نمی شد، بلکه ضرر هم می کردند. بنابراین پاول و شریک تجاری اش، تصمیمی احساسی گرفتند و به تمام مشتریانشان نیز توصیه کردند در بازار بمانند تا ارزش سهم افزایش پیدا کند.

اما ارزش سهام افزایش پیدا نکرد و به سهمی ۷٫۵ دلار رسید، و بعد از ۳ روز، ارزش هر سهم به ۶ دلار نزول کرد. بنابراین تصمیمی جدید گرفتند تصمیمی که مجدد احساسی بود و تمام سهم شان را فروختند و با ضرر از بازار خارج شدند و بزرگترین شکست مالی شان را متقبل شدند. آری یک میلیون دلار از دست رفت، ۴۰۰ هزار دلار نیز بدهی به بار آمد…

بعدها پاول، این شکست را یک درس و یک سنگ بنا برای موفقیت های بزرگتر بعدی اش دانست و از آن به عنوان موفقیتی با طعم شکست یاد می کند.

منابع:
  • سایت فراچارت
1394/07/26 از نهایت‌نگر
0
/
11
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333