رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
مطالب مهدی کارنامه حقیقی
ارتباطات مهدی کارنامه حقیقی
...

عنوان بلاگ : کروزوئه کالاها را با قدرت ذهنش ساخت
دسته : آموزشی


خلاصه وقتی کروزوئه تنها در جزیره گرمسیری‌اش گرفتار می‌شود، به زودی درک می‌کند که وضعیت را آن طور که دارد پیش می‌رود دوست ندارد. معده‌اش شروع به قار و قور می‌کند، گلویش خشک می‌شود و می‌خارد و هیچ پناهگاه طبیعی برای پناه گرفتن در برابر توفان‌هایی که گاه و بی‌گاه جزیره را به ضرب می‌گرفت، وجود ندارد. او به جای آنکه خودش را به تقدیر بسپرد، تصمیم می‌گیرد «کنش کند» تا تاریخ مکشوف را تغییر دهد؛ بنابراین حوادث چنان پیش رود که به خواست او نزدیک‌تر باشد.

وقتی کروزوئه تنها در جزیره گرمسیری اش گرفتار می شود، به زودی درک می کند که وضعیت را آن طور که دارد پیش می رود دوست ندارد. معده اش شروع به قار و قور می کند، گلویش خشک می شود و می خارد و هیچ پناهگاه طبیعی برای پناه گرفتن در برابر توفان هایی که گاه و بی گاه جزیره را به ضرب می گرفت، وجود ندارد. او به جای آنکه خودش را به تقدیر بسپرد، تصمیم می گیرد «کنش کند» تا تاریخ مکشوف را تغییر دهد؛ بنابراین حوادث چنان پیش رود که به خواست او نزدیک تر باشد.

پیش از اینکه او بتواند تصمیمی با معنا در مورد ادامه روند بگیرد، کروزوئه نیاز دارد ببیند با چه چیزی طرف است. او به بالای یک تپه می رود و کل جزیره را بررسی می کند. کروزوئه متوجه می شود که این جا تعداد زیادی درخت کاکائو و تعدادی جوی های کوچک آب در دوردست هست. سنگ هایی با اندازه های مختلف و درختانی از انگور هست. ذهن کروزوئه شروع به فعالیت می کند تا تصمیم بگیرد از کجا شروع کند.

همین جا ما می توانیم توقف کنیم و وضعیت را با استفاده از مفاهیم اقتصادی توصیف کنیم. شما احتمالا همزمان با کروزوئه درک کرده اید که چرا موارد خاصی که در پاراگراف قبل بدان ها اشاره شد، به موقعیت او «مربوط» است و در صورتی که شما جای کروزوئه بودید نیز به همان ها توجه می کردید. به بیان اقتصادی کروزوئه لیستی از «کالاهای» در دسترس تهیه کرده است. در حقیقت او تخمینی از انبار مواد فیزیکی در دسترسش می زند که در معرض «کمیابی» هستند.

علاوه بر این ها، کروزوئه می توانست با جرات به خود بگوید: « این جزیره نزدیک استوا است و این یعنی اگر من در فضای باز بمانم و بخوابم، از سرما نمی میرم. این جا سرشار از اکسیژن است و من خفه نمی شوم و وضعیت جوی برای انتقال صوت بسیار مناسب است؛ بنابراین من می توانم وقوع توفان را پیش بینی کنم.» این خصیصه های جزیره نیز برای کروزوئه بسیار مفیدند و در رسیدن به اهدافش به کمکش می آیند. اما کروزوئه وقتی دارد برنامه اش را می چیند بر آن ها تمرکز نمی کند، چون آنها «کم نمی آیند». کروزوئه نیازی ندارد که این شرایط پس زمینه ای و عمومی را «در محاسبات اقتصادی اش دخیل کند» آن طور که در مورد کاکائوها، انگورها و چیزهای دیگر چنین می کند.

مشخصه ممتاز کمیابی این است که گرفتار «محاسبه سود و زیان» است. پیش از آن که کروزوئه منبع دیگری برای غذا بیابد (مثلا ماهی که نیاز به ساخت ابزارهایی دارد) باید مطمئن باشد که کاکائوها را خیلی سریع نمی خورد. اگر او تصمیم می گیرد که از سنگ ها برای ساخت پناهگاه استفاده کند، همزمان نمی تواند از همان سنگ ها برای ساختن اجاق آتش استفاده کند. و اگرچه درختان انگور همه جا به وفور یافت می شود، اما کروزوئه باید در هنگام بریدن شاخه های آنها برای درست کردن تور ماهی گیری دقت کند، زیرا رفتن به قسمت های عمیق جنگل برای بریدن شاخه های بیشتر درخت مو «وقت» او را می گیرد.

همین طور که این مثال ها همگی نشان می دهند، کروزوئه باید «به نتایج کنش هایش بیندیشد» هر آن جا که تصمیماتش در مورد سنگ ها، درختان مو، کاکائوها و چیزهایی از این قبیل است. چون این موارد کمیاب هستند، کروزوئه باید «نگران» آنها باشد، چون نبود آنها می تواند توانایی اش را برای رسیدن به اهدافش در آینده تضعیف کند. آن چیزهایی که به شخص کمک می کنند تا به اهدافش برسد و اگر مقدار بیشتری از آنها در دست باشد، اهداف بیشتری محقق می شود را «کالا» می خوانند.

در قیاس، شرایط پس زمینه ای مثل جاذبه زمین و اکسیژن عموما در معنای اقتصادی کالا به حساب نمی آیند چون کروزوئه هر کنشی کند، نمی تواند فایده آنها را در رسیدن به اهدافش کم کند. کروزوئه نباید نگران باشد که شاید در اثر سریع دویدن «همه اکسیژن ها خرج شود» یا وقتی می خواهد با چوبی بلند کاکائوها را پایین بیاندازد نیاز به «محاسبه سود و زیان» در مورد جاذبه زمین ندارد. از سوی دیگر اهدافی نیست که کروزوئه با در اختیار داشتن «اکسیژن بیشتر» یا «جاذبه بیشتر» بتواند محققشان کند. بنابراین اگرچه اکسیژن و جاذبه برای زندگی روزمره او حیاتی است، اما او نیازی به محاسبات اقتصادی برای استفاده از آنها ندارد؛ بنابراین آنها به عنوان کالاهای اقتصادی دسته بندی نمی شوند.

بسیار مهم است که درک کنیم یک شئ وقتی کالا می شود که شخصی آن را وارد برنامه هایش کند. یک درخت کاکائو در جزیره ای گرمسیری به خاطر نفس خصوصیات فیزیکی اش، کالا نیست بلکه به این جهت کالا است که

الف) می توان از آن برای رفع گرسنگی استفاده کرد،

ب) کروزوئه ترجیح می دهد گرسنه نباشد و

ج) کروزوئه از نکته الف «آگاه» است. اگر کروزوئه نمی دانست که کاکائو خوردنی است، احتمالا آن را به عنوان کالا در نظر نمی گرفت. برای درک بهتر مثلا ممکن است درختان خاصی در جزیره باشند که خاصیت دارویی دارند، اما اگر کروزوئه این را نداند، آن درختان موقعیت کالای اقتصادی بودن را کسب نمی کنند.

روبرت مورفی

مترجم: یاسر میرزایی

منابع:
  • کتاب: درس‌هایی برای اقتصاددان جوان

خلاصه وقتی کروزوئه تنها در جزیره گرمسیری‌اش گرفتار می‌شود، به زودی درک می‌کند که وضعیت را آن طور که دارد پیش می‌رود دوست ندارد. معده‌اش شروع به قار و قور می‌کند، گلویش خشک می‌شود و می‌خارد و هیچ پناهگاه طبیعی برای پناه گرفتن در برابر توفان‌هایی که گاه و بی‌گاه جزیره را به ضرب می‌گرفت، وجود ندارد. او به جای آنکه خودش را به تقدیر بسپرد، تصمیم می‌گیرد «کنش کند» تا تاریخ مکشوف را تغییر دهد؛ بنابراین حوادث چنان پیش رود که به خواست او نزدیک‌تر باشد.

وقتی کروزوئه تنها در جزیره گرمسیری اش گرفتار می شود، به زودی درک می کند که وضعیت را آن طور که دارد پیش می رود دوست ندارد. معده اش شروع به قار و قور می کند، گلویش خشک می شود و می خارد و هیچ پناهگاه طبیعی برای پناه گرفتن در برابر توفان هایی که گاه و بی گاه جزیره را به ضرب می گرفت، وجود ندارد. او به جای آنکه خودش را به تقدیر بسپرد، تصمیم می گیرد «کنش کند» تا تاریخ مکشوف را تغییر دهد؛ بنابراین حوادث چنان پیش رود که به خواست او نزدیک تر باشد.

پیش از اینکه او بتواند تصمیمی با معنا در مورد ادامه روند بگیرد، کروزوئه نیاز دارد ببیند با چه چیزی طرف است. او به بالای یک تپه می رود و کل جزیره را بررسی می کند. کروزوئه متوجه می شود که این جا تعداد زیادی درخت کاکائو و تعدادی جوی های کوچک آب در دوردست هست. سنگ هایی با اندازه های مختلف و درختانی از انگور هست. ذهن کروزوئه شروع به فعالیت می کند تا تصمیم بگیرد از کجا شروع کند.

همین جا ما می توانیم توقف کنیم و وضعیت را با استفاده از مفاهیم اقتصادی توصیف کنیم. شما احتمالا همزمان با کروزوئه درک کرده اید که چرا موارد خاصی که در پاراگراف قبل بدان ها اشاره شد، به موقعیت او «مربوط» است و در صورتی که شما جای کروزوئه بودید نیز به همان ها توجه می کردید. به بیان اقتصادی کروزوئه لیستی از «کالاهای» در دسترس تهیه کرده است. در حقیقت او تخمینی از انبار مواد فیزیکی در دسترسش می زند که در معرض «کمیابی» هستند.

علاوه بر این ها، کروزوئه می توانست با جرات به خود بگوید: « این جزیره نزدیک استوا است و این یعنی اگر من در فضای باز بمانم و بخوابم، از سرما نمی میرم. این جا سرشار از اکسیژن است و من خفه نمی شوم و وضعیت جوی برای انتقال صوت بسیار مناسب است؛ بنابراین من می توانم وقوع توفان را پیش بینی کنم.» این خصیصه های جزیره نیز برای کروزوئه بسیار مفیدند و در رسیدن به اهدافش به کمکش می آیند. اما کروزوئه وقتی دارد برنامه اش را می چیند بر آن ها تمرکز نمی کند، چون آنها «کم نمی آیند». کروزوئه نیازی ندارد که این شرایط پس زمینه ای و عمومی را «در محاسبات اقتصادی اش دخیل کند» آن طور که در مورد کاکائوها، انگورها و چیزهای دیگر چنین می کند.

مشخصه ممتاز کمیابی این است که گرفتار «محاسبه سود و زیان» است. پیش از آن که کروزوئه منبع دیگری برای غذا بیابد (مثلا ماهی که نیاز به ساخت ابزارهایی دارد) باید مطمئن باشد که کاکائوها را خیلی سریع نمی خورد. اگر او تصمیم می گیرد که از سنگ ها برای ساخت پناهگاه استفاده کند، همزمان نمی تواند از همان سنگ ها برای ساختن اجاق آتش استفاده کند. و اگرچه درختان انگور همه جا به وفور یافت می شود، اما کروزوئه باید در هنگام بریدن شاخه های آنها برای درست کردن تور ماهی گیری دقت کند، زیرا رفتن به قسمت های عمیق جنگل برای بریدن شاخه های بیشتر درخت مو «وقت» او را می گیرد.

همین طور که این مثال ها همگی نشان می دهند، کروزوئه باید «به نتایج کنش هایش بیندیشد» هر آن جا که تصمیماتش در مورد سنگ ها، درختان مو، کاکائوها و چیزهایی از این قبیل است. چون این موارد کمیاب هستند، کروزوئه باید «نگران» آنها باشد، چون نبود آنها می تواند توانایی اش را برای رسیدن به اهدافش در آینده تضعیف کند. آن چیزهایی که به شخص کمک می کنند تا به اهدافش برسد و اگر مقدار بیشتری از آنها در دست باشد، اهداف بیشتری محقق می شود را «کالا» می خوانند.

در قیاس، شرایط پس زمینه ای مثل جاذبه زمین و اکسیژن عموما در معنای اقتصادی کالا به حساب نمی آیند چون کروزوئه هر کنشی کند، نمی تواند فایده آنها را در رسیدن به اهدافش کم کند. کروزوئه نباید نگران باشد که شاید در اثر سریع دویدن «همه اکسیژن ها خرج شود» یا وقتی می خواهد با چوبی بلند کاکائوها را پایین بیاندازد نیاز به «محاسبه سود و زیان» در مورد جاذبه زمین ندارد. از سوی دیگر اهدافی نیست که کروزوئه با در اختیار داشتن «اکسیژن بیشتر» یا «جاذبه بیشتر» بتواند محققشان کند. بنابراین اگرچه اکسیژن و جاذبه برای زندگی روزمره او حیاتی است، اما او نیازی به محاسبات اقتصادی برای استفاده از آنها ندارد؛ بنابراین آنها به عنوان کالاهای اقتصادی دسته بندی نمی شوند.

بسیار مهم است که درک کنیم یک شئ وقتی کالا می شود که شخصی آن را وارد برنامه هایش کند. یک درخت کاکائو در جزیره ای گرمسیری به خاطر نفس خصوصیات فیزیکی اش، کالا نیست بلکه به این جهت کالا است که

الف) می توان از آن برای رفع گرسنگی استفاده کرد،

ب) کروزوئه ترجیح می دهد گرسنه نباشد و

ج) کروزوئه از نکته الف «آگاه» است. اگر کروزوئه نمی دانست که کاکائو خوردنی است، احتمالا آن را به عنوان کالا در نظر نمی گرفت. برای درک بهتر مثلا ممکن است درختان خاصی در جزیره باشند که خاصیت دارویی دارند، اما اگر کروزوئه این را نداند، آن درختان موقعیت کالای اقتصادی بودن را کسب نمی کنند.

روبرت مورفی

مترجم: یاسر میرزایی

منابع:
  • کتاب: درس‌هایی برای اقتصاددان جوان
1393/11/27 از نهایت‌نگر
0
/
4
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333