رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
مطالب محمد مهدی رفیعی
ارتباطات محمد مهدی رفیعی
...

عنوان بلاگ : ارزش پول ملی و سعدی علیه الرحمه
دسته : معاملات آتی


خلاصه کاهش ارزش پول ملی ادامه دارد مثل اینکه سعدی شیرین سخن درقرن هفتم حال امروز ما را میدید و برای نجاتمان نصیحت میکرد اما کو گوش شنوا و چشم بینا

به ارزش پول ملی میاندیشیدم یاد این حکایت زیبا از سعدی که خاطره ای دل انگیز از ایام صغر داشت اوفتادم سعدی علیه الرحمه چنین گفت و من عین مطلب را بواسطه زیبایی کلام این حکیم تقدیم دوستان میکنم باشد تا فضایی لطیف در مورد موضوعی سقیم بنا گردد

یک شب تامل ایام گذشته میکردم و بر عمر تلف کرده تاسف میخوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده میسفتم و این بیتها مناسب حال خود میگفتم

هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نماند بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب ِنوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل [سبیل = راه]

هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنان هوسی
وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرُد
خُنُک آنکس که گوی نیکی برُد

برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس ز پیش فرست

عمر برَف است و آفتاب تموز [آفتاب مردادماه]
اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز

ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پُر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خو یـد [ خید خوانده می شود. خوشه نارس گندم و جو]
وقت خرمنش خوشه باید چید

آری مثل پول ملی چو مثل عمر برف است و آفتاب تموز . در ایامی بسر میکنیم و کارزاری برای خود بنا نهاده ایم که با هر تلاشی دستمایه عیش یا همان مونه ماهیانه دریافتی چون برف در آفتاب سوزان فصل تموز به یغما میرود حقوق هر ماه کارمند و کارگر را میگویم و نیز پول ملی را ، از ابتدای این فصل از زندگی هر دلار آمریکا ۳۰۰۰ تومان بود و دوره به پایان نرسیده این نشانه حاکمیت ملی یعنی ریال ۱۷ درصد از ارش خود بر زمین نهاد . دلار آمریکا مرز ۳۵۰۰ تومان را در نوردید و من و شما با هر تلاشی ۱۷ درصد فقیر تر شدیم ۱۷ درصد بی ارزش تر شدیم و ۱۷ درصد از ثروتمان را به دشمن دادیم این دشمن قدم به قدم جلو میاید تا این اسب از نفس افتاده آخرین نفس را هم در کام فرو نهد . کدام کسب و کار را سراغ دارید که با تلاشی وافر و وجهی آبرو مند ۱۷ درصد حاشیه سود داشته باشد . تولید ؟ بورس ؟ سفته بازی ؟ یا خرید پول دشمن مردم ؟ شاید به مذاق خوش نیاید شاید بهتر است بپرسم تن دادن به پولی که ناشر آن هیچ ارزشی برای آن قائل نیست چه حکمی دارد ؟ دولت را میگویم خودم را میگویم ناشر این پول را . همو که وارث این ترکه است ! حکایت دخل خرج ما همچو حکایت دیگریست از سعدی علیه الرحمه انگار او دولت ما را خطاب نموده دولتی که توجهی به تراز بازرگانی منفی قلمرو حاکمیتی خود ندارد دولتی که دخلی ندارد اما خرج فراوان دارد آنهم از کیسه میهمان .

پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن

که مى گویند ملاحان سرودى

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالى دجله گردد، خشک رودى

درآمد سالیانه از نفت رو به افول است نفت صد دلار ی به پنجاه دلار رسیده است اما مخارج کشور علیرغم تذکر جدی رهبر بر اقتصاد مقاوتی راه فراز در پیش گرفته تا جایی که در این ایام ، دلار ارزشمند صرف امور بی ارزش میشود دخل معین نیست اما از خرج کاسته نگردد هزینه توانمندان بر دوش ناتوانان تحمیل میگردد و متولیان فراموش کرده اند که متولی چیستند . آری ترکه عمان سی واندی سال پیش به پارسا زاده ای رسید که از پارسایی فقط نام پدر بر او مانده و از فسق و فجور صاحب رتبه ای مکین در گزارشات سازمان شفافیت بین الملل در باب فساد شده همان سازمانی که شعر زیبای سعدی علیه الرحمه بر تارک درب ورود آن میدرخشد که بین آدم اعضای یک پیکرند


خلاصه کاهش ارزش پول ملی ادامه دارد مثل اینکه سعدی شیرین سخن درقرن هفتم حال امروز ما را میدید و برای نجاتمان نصیحت میکرد اما کو گوش شنوا و چشم بینا

به ارزش پول ملی میاندیشیدم یاد این حکایت زیبا از سعدی که خاطره ای دل انگیز از ایام صغر داشت اوفتادم سعدی علیه الرحمه چنین گفت و من عین مطلب را بواسطه زیبایی کلام این حکیم تقدیم دوستان میکنم باشد تا فضایی لطیف در مورد موضوعی سقیم بنا گردد

یک شب تامل ایام گذشته میکردم و بر عمر تلف کرده تاسف میخوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده میسفتم و این بیتها مناسب حال خود میگفتم

هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نماند بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب ِنوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل [سبیل = راه]

هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنان هوسی
وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرُد
خُنُک آنکس که گوی نیکی برُد

برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس ز پیش فرست

عمر برَف است و آفتاب تموز [آفتاب مردادماه]
اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز

ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پُر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خو یـد [ خید خوانده می شود. خوشه نارس گندم و جو]
وقت خرمنش خوشه باید چید

آری مثل پول ملی چو مثل عمر برف است و آفتاب تموز . در ایامی بسر میکنیم و کارزاری برای خود بنا نهاده ایم که با هر تلاشی دستمایه عیش یا همان مونه ماهیانه دریافتی چون برف در آفتاب سوزان فصل تموز به یغما میرود حقوق هر ماه کارمند و کارگر را میگویم و نیز پول ملی را ، از ابتدای این فصل از زندگی هر دلار آمریکا ۳۰۰۰ تومان بود و دوره به پایان نرسیده این نشانه حاکمیت ملی یعنی ریال ۱۷ درصد از ارش خود بر زمین نهاد . دلار آمریکا مرز ۳۵۰۰ تومان را در نوردید و من و شما با هر تلاشی ۱۷ درصد فقیر تر شدیم ۱۷ درصد بی ارزش تر شدیم و ۱۷ درصد از ثروتمان را به دشمن دادیم این دشمن قدم به قدم جلو میاید تا این اسب از نفس افتاده آخرین نفس را هم در کام فرو نهد . کدام کسب و کار را سراغ دارید که با تلاشی وافر و وجهی آبرو مند ۱۷ درصد حاشیه سود داشته باشد . تولید ؟ بورس ؟ سفته بازی ؟ یا خرید پول دشمن مردم ؟ شاید به مذاق خوش نیاید شاید بهتر است بپرسم تن دادن به پولی که ناشر آن هیچ ارزشی برای آن قائل نیست چه حکمی دارد ؟ دولت را میگویم خودم را میگویم ناشر این پول را . همو که وارث این ترکه است ! حکایت دخل خرج ما همچو حکایت دیگریست از سعدی علیه الرحمه انگار او دولت ما را خطاب نموده دولتی که توجهی به تراز بازرگانی منفی قلمرو حاکمیتی خود ندارد دولتی که دخلی ندارد اما خرج فراوان دارد آنهم از کیسه میهمان .

پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن

که مى گویند ملاحان سرودى

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالى دجله گردد، خشک رودى

درآمد سالیانه از نفت رو به افول است نفت صد دلار ی به پنجاه دلار رسیده است اما مخارج کشور علیرغم تذکر جدی رهبر بر اقتصاد مقاوتی راه فراز در پیش گرفته تا جایی که در این ایام ، دلار ارزشمند صرف امور بی ارزش میشود دخل معین نیست اما از خرج کاسته نگردد هزینه توانمندان بر دوش ناتوانان تحمیل میگردد و متولیان فراموش کرده اند که متولی چیستند . آری ترکه عمان سی واندی سال پیش به پارسا زاده ای رسید که از پارسایی فقط نام پدر بر او مانده و از فسق و فجور صاحب رتبه ای مکین در گزارشات سازمان شفافیت بین الملل در باب فساد شده همان سازمانی که شعر زیبای سعدی علیه الرحمه بر تارک درب ورود آن میدرخشد که بین آدم اعضای یک پیکرند

برچسب ها:
1393/10/01 از نهایت‌نگر
0
/
3
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333