رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
مطالب مهدی کارنامه حقیقی
ارتباطات مهدی کارنامه حقیقی
...

عنوان بلاگ : تحلیل تکنیکال و پدیده خودبسندگی
دسته : آموزشی


خلاصه تحلیل تکنیکی ماهیتا کوتاه مدت‌تر از تحلیل بنیادی است، از لحاظ اهداف خرید و فروش سهام نیز معمولا این دو رویکرد متفاوت هستند. در کل، تحلیل تکنیکی برای دادوستد کوتاه مدت بکار می‌رود، در حالیکه تحلیل بنیادی برای اهداف سرمایه‌گذاری بلندمدت است.

تحلیل تکنیکال در کنار تحلیل بنیادی، یکی از دو مکتب فکری اصلی در بازارهای مالی محسوب می شوند. در این تحلیل بر حرکات قیمت ورقه بهادار تأکید شده و از داده های تاریخی جهت پیش بینی حرکات قیمتی آینده استفاده می شود. با این وجود این نوع تحلیل با انتقاداتی روبروست که از مهم ترین این انتقادات، پیش گویی خودبسندگی است که در این نوشتار بدان پرداخته شده است.

بدین منظور پس از مروری مختصر بر مبانی تحلیل تکنیکال و مقایسه آن با تحلیل بنیادی، انتقادات وارده بر تحلیل تکنیکال مورد اشاره قرار می گیرد. سپس با تشریح مفهوم پدیده پیش بینی خودبسندگی، ارتباط آن با تحلیل تکنیکال توضیح داده شده و اثرات آن مورد بررسی قرار می گیرد. در خاتمه نیز پیشنهاداتی جهت کاهش اثرات سوء عنوان شده، ارائه می گردد.

تحلیل تکنیکال در برابر تحلیل بنیـادی

در ابتدایی ترین سطح، یک تحلیلگر تکنیکی از نمودارها استفاده می نماید، در حالی که تحلیلگر بنیادی با صورت های مالی شروع می نماید. تحلیلگر بنیادی با نگاه بر ترازنامه، صورت سود و زیان و صورت جریان وجوه نقد در تلاش برای تعیین ارزش ذاتی یک شرکت است. در این رویکرد، اتخاذ تصمیمات سرمایه گذاری نسبتا ساده است، در صورتیکه قیمت معاملاتی ورقه بهادار کمتر از ارزش ذاتی آن باشد، آن ورقه بهادار برای سرمایه گذاری مناسب خواهد بود.

در مقابل، معامله گران تکنیکی اعتقاد دارند که دلیلی برای تحلیل وضعیت بنیادی یک شرکت وجود ندارد چرا که تمام اطلاعات در خصوص شرکت در قیمت ورقه بهادار آن منعکس شده است. تکنیکالیست ها معتقدند تمام اطلاعاتی که در مورد یک سهام نیاز است را می توان در نمودارها یافت.

تحلیلگران بنیادی برای تحلیل بازار دوره زمانی نسبتا طولانی تری چندساله را بکار می برند در حالیکه تحلیلگران تکنیکی دوره زمانی کوتاه مدت تری مانند دوره های هفتگی، روزانه و حتی دقیقه ای را برای تحلیل و سرمایه گذاری انتخاب می کنند.

لذا، نه تنها تحلیل تکنیکی ماهیتا کوتاه مدت تر از تحلیل بنیادی است، از لحاظ اهداف خرید و فروش سهام نیز معمولا این دو رویکرد متفاوت هستند. در کل، تحلیل تکنیکی برای دادوستد کوتاه مدت بکار می رود، در حالیکه تحلیل بنیادی برای اهداف سرمایه گذاری بلندمدت است.

انتقادات وارد بر تحلیل تکنیکی

منتقدان تحلیل تکنیکی عموما دو سوال را در نقد این تحلیل بیان می نمایند: ۱. هنگامیکه تمام معامله گران از قواعد یکسانی تبعیت می نمایند، آیا این تحلیل قابل بکارگیری است؟ ۲. آیا می توان از تمام اطلاعات تاریخی برای پیش بینی حرکات آتی قیمت استفاده کرد؟

بدین لحاظ برخی تحلیل تکنیکی را به شکل جادوی سیاه می بینند و مفید فایده بودن آن را مورد تردید قرار داده اند. اکثر انتقادات بر تحلیل تکنیکی ریشه در تئوری آکادمیک در خصوص فرضیه کارایی بازار و پیش گویی خودبسندگی دارد.

فرضیه کارایی بازار در دهه ۱۹۶۰ توسط یوجین فاما در ایالات متحده آمریکا ارائه شد. مطابق با این تئوری بحث برانگیز غلبه بر بازار امکانپذیر نمی باشد به این دلیل که قیمت های موجود منعکس کننده تمام رویدادهای شناخته شده در مورد دارایی است، به عبارت دیگر سرمایه گذاران نمی توانند سهام زیر ارزش شناسایی نمایند.

اما انتقاد اصلی که در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت پیش بینی خودبسندگی است که در ادامه تشریح می شود.

پیش گویی خودبسندگی

خودبسندگی نوعی پیش بینی است که خود آن باعث می شود پیش بینی در واقعیت به وقوع بپیوندد. فرایند پیشگویی خودبسندگی به این نحو است که انتظارات در مورد فرد یا پدیده ای خاص، منجر به این می شود که فرد دیگری به روشی که انتظارات فرد پیش بینی کننده تأیید شود، رفتار نماید. در این نوع پیش گویی لازم است حداقل دو فرد در تحقق پیش گویی درگیر شوند، چرا که فرد نمی تواند با خود پیش گویی خودبسندگی داشته باشد.

تحلیل تکنیکال و خودبسندگی

همانگونه که عنوان شد یکی از انتقادات اصلی تحلیل تکنیکال پیش گویی خودبسندگی و نداشتن مبنایی واقعی است. این مسئله از زمان بکارگیری تحلیل تکنیکال موضوع مورد بحث بوده به نحویکه پیش گویی خودبسندگی صرفاً پیش بینی و انتظارات پیشین است که به وقوع خواهد پیوست.

به عبارت دیگر چون همه معامله گران سیگنال های مشابهی را مشاهده می نمایند بازار منطبق با رفتار این سرمایه گذاران حرکت می کند. بر این اساس برخی تحلیلگران معتقدند که نمودارها صرفاً برای سرگرمی است.

ابزارهایی که در تحلیل تکنیکال بکار می رود- نظیر حمایت، مقاومت، روندها، میانگین های متحرک ساده و نمایی و دیگر انواع اندیکاتورها- به نظر دارای خصلت پیش بینی کنند گی بوده و انتظار می رود قیمت یک دارایی اغلب در جهت از پیش گفته توسط اندیکاتورهای تکنیکال حرکت کند.

با این حال، افرادیکه تحلیل تکنیکال را بصورت یک پدیده خودبسنده می بینند معتقدند تنها به این دلیل که تعداد بسیار زیادی از افراد تصمیمات سرمایه گذاری شان را بر اساس اندیکاتورهای مشابهی اتخاذ می کنند این اندیکاتورها صحیح به نظر می آیند. به عبارت دیگر سرمایه گذاران از اطلاعات یکسان برای اخذ موقعیت شان استفاده کرده و به نظر می آید در مقابل قیمت را در جهت پیش بینی شده حرکت می دهند.

لذا، سیگنال های عمومی تحلیل تکنیکال می توانند به دلیل خودبسنده بودن، قیمت یک ورقه بهادار را بالاتر یا پایین تر ببرند و قدرت سیگنال را تقویت نمایند. لازم به ذکر است که عمدتاً احتمال تداوم این موضوع برای کوتاه مدت وجود داشته و بدون وجود نیروهای بنیادی حرکت دهنده قیمت ها تداوم اثرات خودبسندگی در تحلیل تکنیکال در بلندمدت غیرممکن است.

برای مثال، اگر بسیاری از معامله گران تکنیکال قصد ارسال یک سفارش جلوگیری از زیان کمتر از میانگین متحرک 200 روزه یک شرکت خاص را داشته باشند و در صورتیکه تعداد زیادی از معامله گران اینچنین عمل نمایند و قیمت سهم به این میانگین برسد، تعداد زیادی سفارش فروش وجود خواهد داشت که قیمت سهم را کاهش خواهد داد که حرکات پیش بینی شده معامله گران را تأیید می کند.
سپس، دیگر معامله گران کاهش قیمت را خواهند دید و آن ها نیز اقدام به فروش می نمایند و روند را تقویت خواهند کرد. این فشار فروش کوتاه مدت به علت پدیده خودبسندگی تلقی خواهد شد. با این حال پیش بینی قیمت دارایی برای هفته ها یا ماه های آتی به این روش مشکل خواهد بود.

به عبارتی اگرچه تعدد افراد استفاده کننده از یک سیگنال مشابه، حرکات پیش گفته از طریق سیگنال را موجب می شوند، اما در بلندمدت معامله گران تکنیکال به تنهایی نمی توانند قیمت دارایی را در جهت پیش بینی شده حرکت دهند.

نتیجه گیری

همانگونه که عنوان شد یکی از انتقادات مطرح در خصوص تحلیل تکنیکال اثر خودبسندگی است. بر این اساس شاید بتوان انتشار رایگان این گونه تحلیل های تکنیکال که به وفور می توان بدان دسبت یافت را اثر پیش بینی خودبسندگی دانست.

به عبارتی افراد ارائه دهنده این قبیل تحلیل ها، بدین جهت حاضرند تحلیل خود را به صورت رایگان در اختیار سرمایه گذاران قرار دهند که بتوانند با استفاده از اثر خودبسندگی به نوعی اثرات تحلیل خود را تشدید و به گونه ای از این طریق کسب سود نمایند. این درحالی است که علی رغم تحلیل تکنیکال، به موارد نادری از تحلیل بنیادی می توان بصورت رایگان دست یافت. لذا، توصیه می شود که از تحلیل تکنیکال به عنوان ابزار تحلیلی مکمل برای تحلیل بنیادی استفاده کرد.

همچنین با توجه به اینکه بازار سرمایه، بازار سرمایه گذاری بلندمدت محسوب می گردد انتظار می رود استفاده از تحلیل بنیادی در مقایسه با تحلیل تکنیکال که نوعی تحلیل کوتاه مدت است، نتایج بهتری به عمل آورد.

* محمودرضا خواجه نصیری * ریحانه ربیعی

منابع:
  • www.sena.ir

خلاصه تحلیل تکنیکی ماهیتا کوتاه مدت‌تر از تحلیل بنیادی است، از لحاظ اهداف خرید و فروش سهام نیز معمولا این دو رویکرد متفاوت هستند. در کل، تحلیل تکنیکی برای دادوستد کوتاه مدت بکار می‌رود، در حالیکه تحلیل بنیادی برای اهداف سرمایه‌گذاری بلندمدت است.

تحلیل تکنیکال در کنار تحلیل بنیادی، یکی از دو مکتب فکری اصلی در بازارهای مالی محسوب می شوند. در این تحلیل بر حرکات قیمت ورقه بهادار تأکید شده و از داده های تاریخی جهت پیش بینی حرکات قیمتی آینده استفاده می شود. با این وجود این نوع تحلیل با انتقاداتی روبروست که از مهم ترین این انتقادات، پیش گویی خودبسندگی است که در این نوشتار بدان پرداخته شده است.

بدین منظور پس از مروری مختصر بر مبانی تحلیل تکنیکال و مقایسه آن با تحلیل بنیادی، انتقادات وارده بر تحلیل تکنیکال مورد اشاره قرار می گیرد. سپس با تشریح مفهوم پدیده پیش بینی خودبسندگی، ارتباط آن با تحلیل تکنیکال توضیح داده شده و اثرات آن مورد بررسی قرار می گیرد. در خاتمه نیز پیشنهاداتی جهت کاهش اثرات سوء عنوان شده، ارائه می گردد.

تحلیل تکنیکال در برابر تحلیل بنیـادی

در ابتدایی ترین سطح، یک تحلیلگر تکنیکی از نمودارها استفاده می نماید، در حالی که تحلیلگر بنیادی با صورت های مالی شروع می نماید. تحلیلگر بنیادی با نگاه بر ترازنامه، صورت سود و زیان و صورت جریان وجوه نقد در تلاش برای تعیین ارزش ذاتی یک شرکت است. در این رویکرد، اتخاذ تصمیمات سرمایه گذاری نسبتا ساده است، در صورتیکه قیمت معاملاتی ورقه بهادار کمتر از ارزش ذاتی آن باشد، آن ورقه بهادار برای سرمایه گذاری مناسب خواهد بود.

در مقابل، معامله گران تکنیکی اعتقاد دارند که دلیلی برای تحلیل وضعیت بنیادی یک شرکت وجود ندارد چرا که تمام اطلاعات در خصوص شرکت در قیمت ورقه بهادار آن منعکس شده است. تکنیکالیست ها معتقدند تمام اطلاعاتی که در مورد یک سهام نیاز است را می توان در نمودارها یافت.

تحلیلگران بنیادی برای تحلیل بازار دوره زمانی نسبتا طولانی تری چندساله را بکار می برند در حالیکه تحلیلگران تکنیکی دوره زمانی کوتاه مدت تری مانند دوره های هفتگی، روزانه و حتی دقیقه ای را برای تحلیل و سرمایه گذاری انتخاب می کنند.

لذا، نه تنها تحلیل تکنیکی ماهیتا کوتاه مدت تر از تحلیل بنیادی است، از لحاظ اهداف خرید و فروش سهام نیز معمولا این دو رویکرد متفاوت هستند. در کل، تحلیل تکنیکی برای دادوستد کوتاه مدت بکار می رود، در حالیکه تحلیل بنیادی برای اهداف سرمایه گذاری بلندمدت است.

انتقادات وارد بر تحلیل تکنیکی

منتقدان تحلیل تکنیکی عموما دو سوال را در نقد این تحلیل بیان می نمایند: ۱. هنگامیکه تمام معامله گران از قواعد یکسانی تبعیت می نمایند، آیا این تحلیل قابل بکارگیری است؟ ۲. آیا می توان از تمام اطلاعات تاریخی برای پیش بینی حرکات آتی قیمت استفاده کرد؟

بدین لحاظ برخی تحلیل تکنیکی را به شکل جادوی سیاه می بینند و مفید فایده بودن آن را مورد تردید قرار داده اند. اکثر انتقادات بر تحلیل تکنیکی ریشه در تئوری آکادمیک در خصوص فرضیه کارایی بازار و پیش گویی خودبسندگی دارد.

فرضیه کارایی بازار در دهه ۱۹۶۰ توسط یوجین فاما در ایالات متحده آمریکا ارائه شد. مطابق با این تئوری بحث برانگیز غلبه بر بازار امکانپذیر نمی باشد به این دلیل که قیمت های موجود منعکس کننده تمام رویدادهای شناخته شده در مورد دارایی است، به عبارت دیگر سرمایه گذاران نمی توانند سهام زیر ارزش شناسایی نمایند.

اما انتقاد اصلی که در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت پیش بینی خودبسندگی است که در ادامه تشریح می شود.

پیش گویی خودبسندگی

خودبسندگی نوعی پیش بینی است که خود آن باعث می شود پیش بینی در واقعیت به وقوع بپیوندد. فرایند پیشگویی خودبسندگی به این نحو است که انتظارات در مورد فرد یا پدیده ای خاص، منجر به این می شود که فرد دیگری به روشی که انتظارات فرد پیش بینی کننده تأیید شود، رفتار نماید. در این نوع پیش گویی لازم است حداقل دو فرد در تحقق پیش گویی درگیر شوند، چرا که فرد نمی تواند با خود پیش گویی خودبسندگی داشته باشد.

تحلیل تکنیکال و خودبسندگی

همانگونه که عنوان شد یکی از انتقادات اصلی تحلیل تکنیکال پیش گویی خودبسندگی و نداشتن مبنایی واقعی است. این مسئله از زمان بکارگیری تحلیل تکنیکال موضوع مورد بحث بوده به نحویکه پیش گویی خودبسندگی صرفاً پیش بینی و انتظارات پیشین است که به وقوع خواهد پیوست.

به عبارت دیگر چون همه معامله گران سیگنال های مشابهی را مشاهده می نمایند بازار منطبق با رفتار این سرمایه گذاران حرکت می کند. بر این اساس برخی تحلیلگران معتقدند که نمودارها صرفاً برای سرگرمی است.

ابزارهایی که در تحلیل تکنیکال بکار می رود- نظیر حمایت، مقاومت، روندها، میانگین های متحرک ساده و نمایی و دیگر انواع اندیکاتورها- به نظر دارای خصلت پیش بینی کنند گی بوده و انتظار می رود قیمت یک دارایی اغلب در جهت از پیش گفته توسط اندیکاتورهای تکنیکال حرکت کند.

با این حال، افرادیکه تحلیل تکنیکال را بصورت یک پدیده خودبسنده می بینند معتقدند تنها به این دلیل که تعداد بسیار زیادی از افراد تصمیمات سرمایه گذاری شان را بر اساس اندیکاتورهای مشابهی اتخاذ می کنند این اندیکاتورها صحیح به نظر می آیند. به عبارت دیگر سرمایه گذاران از اطلاعات یکسان برای اخذ موقعیت شان استفاده کرده و به نظر می آید در مقابل قیمت را در جهت پیش بینی شده حرکت می دهند.

لذا، سیگنال های عمومی تحلیل تکنیکال می توانند به دلیل خودبسنده بودن، قیمت یک ورقه بهادار را بالاتر یا پایین تر ببرند و قدرت سیگنال را تقویت نمایند. لازم به ذکر است که عمدتاً احتمال تداوم این موضوع برای کوتاه مدت وجود داشته و بدون وجود نیروهای بنیادی حرکت دهنده قیمت ها تداوم اثرات خودبسندگی در تحلیل تکنیکال در بلندمدت غیرممکن است.

برای مثال، اگر بسیاری از معامله گران تکنیکال قصد ارسال یک سفارش جلوگیری از زیان کمتر از میانگین متحرک 200 روزه یک شرکت خاص را داشته باشند و در صورتیکه تعداد زیادی از معامله گران اینچنین عمل نمایند و قیمت سهم به این میانگین برسد، تعداد زیادی سفارش فروش وجود خواهد داشت که قیمت سهم را کاهش خواهد داد که حرکات پیش بینی شده معامله گران را تأیید می کند.
سپس، دیگر معامله گران کاهش قیمت را خواهند دید و آن ها نیز اقدام به فروش می نمایند و روند را تقویت خواهند کرد. این فشار فروش کوتاه مدت به علت پدیده خودبسندگی تلقی خواهد شد. با این حال پیش بینی قیمت دارایی برای هفته ها یا ماه های آتی به این روش مشکل خواهد بود.

به عبارتی اگرچه تعدد افراد استفاده کننده از یک سیگنال مشابه، حرکات پیش گفته از طریق سیگنال را موجب می شوند، اما در بلندمدت معامله گران تکنیکال به تنهایی نمی توانند قیمت دارایی را در جهت پیش بینی شده حرکت دهند.

نتیجه گیری

همانگونه که عنوان شد یکی از انتقادات مطرح در خصوص تحلیل تکنیکال اثر خودبسندگی است. بر این اساس شاید بتوان انتشار رایگان این گونه تحلیل های تکنیکال که به وفور می توان بدان دسبت یافت را اثر پیش بینی خودبسندگی دانست.

به عبارتی افراد ارائه دهنده این قبیل تحلیل ها، بدین جهت حاضرند تحلیل خود را به صورت رایگان در اختیار سرمایه گذاران قرار دهند که بتوانند با استفاده از اثر خودبسندگی به نوعی اثرات تحلیل خود را تشدید و به گونه ای از این طریق کسب سود نمایند. این درحالی است که علی رغم تحلیل تکنیکال، به موارد نادری از تحلیل بنیادی می توان بصورت رایگان دست یافت. لذا، توصیه می شود که از تحلیل تکنیکال به عنوان ابزار تحلیلی مکمل برای تحلیل بنیادی استفاده کرد.

همچنین با توجه به اینکه بازار سرمایه، بازار سرمایه گذاری بلندمدت محسوب می گردد انتظار می رود استفاده از تحلیل بنیادی در مقایسه با تحلیل تکنیکال که نوعی تحلیل کوتاه مدت است، نتایج بهتری به عمل آورد.

* محمودرضا خواجه نصیری * ریحانه ربیعی

منابع:
  • www.sena.ir
1393/08/28 از نهایت‌نگر
0
/
8
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333