رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
...
کیان طاهری
@taherime92
71

عنوان بلاگ : چک 50000 دلاری!!!
دسته : آموزشی


خلاصه معامله در حجم های سنگین نسبت به سرمایه ممنوع...قرار ندادن حد ضرر ممنوع...عدم مدیریت سرمایه ممنوع ... احساسی عمل کردن ممنوع

روزی یکی از شاگردان استاد نزد او آمد و گفت استاد عزیز هر کاری که می کنم نمی توانم در بازارهای مالی موفقیتی بدست آورم. ابتدا خوب پیش میرفت ولی هر چه گذشت بدتر و بدتر شد. اول کل حقوق ماهیانه خود را صرف این بازارها کردم بعد ماشین شخصیم را فروختم ، بعد نوبت طلاهای همسرم و الان منم و دنیایی از بدهکاری، شرایطی که سخت ترین مشکلات زندگی برای من ایجاد نکرده بود این مارکت لعنتی ایجاد کرد. با من کاری کرد که غرورم لطمه دار شد و از همه پول گرفتم و از همه بدتر همسرم مرا فردی بی کفایت و قمارباز می بیند.

سپس در حالی که اشک در چشمان معامله گر جمع شده بود استاد را در آغوش کشید چون تنها کسی بود که او را درک می کرد. استاد دستی به شانه اش زد و گفت دیر نزد من آمدی و ای کاش در همان سالهای اول مرا مطلع می کردی تا برای این مشکل تو راه حلی پیدا می کردم .

کل بدهی تو چقدر است و با چه مبلغی مشکل تو حل می شود. شاگرد گفت ۵۰ هزار دلار در حال حاضر به بانک و و دیگران مقروض هستم. استاد دسته چکش را بیرون آورد و یک چک ۵۰ هزار دلاری برای او نوشت. پسرم این چک همه مشکلات تو را حل می کند ولی برای نقد کردن آن شرطی وجود دارد.

سپس چک را به همراه هزار دلار پول نقد به شاگردش می دهد. و رو به شاگردش می گوید این چک برای نقد شدن نیاز به امضا دارد و من چک را موقعی برای تو امضا می کنم و این پول را به تو قرض می دهم که ظرف مدت شش ماه این هزار دلار را به ۱۳۰۰دلار برسانی آن موقع به همراه ریز معاملاتت نزد من بیا تا چک را برایت امضا کنم.

شاگرد که حسابی بهت زده شده بود به استادگفت من در مدت یک هفته به این سود خواهم رسید و نزد شما خواهم آمد برای امضای چک.

استاد خنده ای مستانه زد وبه او گفت نه معامله گر جوان تو این سود را باید در مدت شش ماه بدست آوری نه کمتر نه بیشتر و نمودار رشد حساب نباید دارای حرکات شارپ و تند باشد، هر گونه تخلف باعث نقد نشدن چک خواهد شد. و بعد پیشانی شاگردش را بوسید و گفت این آخرین فرصت و آخرین پول توست آنرا از دست نده و رفت.

چند سالی از این ماجرا گذشت و شاگرد استادش را بطور اتفاقی در یک مجلس مهمانی دید. در حالی که از شدت خوشحالی گریه اش گرفته بود مقابل استاد زانو زد و دستش را بالا برد و به حاضران گفت این مرد همه هستی من است و من هر چه دارم از اوست، استاد مثل همیشه با اشارات چشم به شاگردش می فهماند که دیگر کافیست.

در پایان مهمانی استاد و مرد جوان در حیاط خانه شروع به قدم زدن می کنند …… استاد بعد از اینکه چک را از شما گرفتم به اشتیاق نقد کردن آن در معاملات خودم نهایت دقت را می کردم و دیگر از تخلف های معاملاتی ام از جمله حجم های سنگین و قرار ندادن حد ضرر و عدم مدیریت سرمایه و احساسی عمل کردن خبری نبود ماههای اول همه چیز سخت و کند پیش میرفت و من که عادت کرده بودم در یک معامله صدها دلار ببازم یا سود کنم اکنون سودها و ضررهایم خیلی محدود شده بود چون قوانین سختی برای مدیریت سرمایه برای خودم وضع کرده بودم. ولی رویای آن چک در خواب و بیداری مرا رها نمیکرد.

بعد از گذشت چهار ماه تازه احساس معامله گر بودن به من دست داد و در ماه ششم با سابقه معاملات خوبی که داشتم توانستم مدیریت یک حساب سی هزار دلاری را از یک شرکت بدست بگیرم. اینجا بود که تازه فهمیدم هدف شما از این چک این بوده که به من یاد بدهید توقعم را از بازار منطقی کنم و به فکر سودهای رویایی نباشم. از آن پس چندین قرارداد مهم با چند شرکت مهم دیگر نیز امضا کردم که مجموعا به ده میلیون دلار میرسید و دستمزد خوبی داشت و من علاوه بر معامله روی حساب اصلی خودم آنها را نیز مدیریت می کنم.

منابع:
  • www.24fx.ir

خلاصه معامله در حجم های سنگین نسبت به سرمایه ممنوع...قرار ندادن حد ضرر ممنوع...عدم مدیریت سرمایه ممنوع ... احساسی عمل کردن ممنوع

روزی یکی از شاگردان استاد نزد او آمد و گفت استاد عزیز هر کاری که می کنم نمی توانم در بازارهای مالی موفقیتی بدست آورم. ابتدا خوب پیش میرفت ولی هر چه گذشت بدتر و بدتر شد. اول کل حقوق ماهیانه خود را صرف این بازارها کردم بعد ماشین شخصیم را فروختم ، بعد نوبت طلاهای همسرم و الان منم و دنیایی از بدهکاری، شرایطی که سخت ترین مشکلات زندگی برای من ایجاد نکرده بود این مارکت لعنتی ایجاد کرد. با من کاری کرد که غرورم لطمه دار شد و از همه پول گرفتم و از همه بدتر همسرم مرا فردی بی کفایت و قمارباز می بیند.

سپس در حالی که اشک در چشمان معامله گر جمع شده بود استاد را در آغوش کشید چون تنها کسی بود که او را درک می کرد. استاد دستی به شانه اش زد و گفت دیر نزد من آمدی و ای کاش در همان سالهای اول مرا مطلع می کردی تا برای این مشکل تو راه حلی پیدا می کردم .

کل بدهی تو چقدر است و با چه مبلغی مشکل تو حل می شود. شاگرد گفت ۵۰ هزار دلار در حال حاضر به بانک و و دیگران مقروض هستم. استاد دسته چکش را بیرون آورد و یک چک ۵۰ هزار دلاری برای او نوشت. پسرم این چک همه مشکلات تو را حل می کند ولی برای نقد کردن آن شرطی وجود دارد.

سپس چک را به همراه هزار دلار پول نقد به شاگردش می دهد. و رو به شاگردش می گوید این چک برای نقد شدن نیاز به امضا دارد و من چک را موقعی برای تو امضا می کنم و این پول را به تو قرض می دهم که ظرف مدت شش ماه این هزار دلار را به ۱۳۰۰دلار برسانی آن موقع به همراه ریز معاملاتت نزد من بیا تا چک را برایت امضا کنم.

شاگرد که حسابی بهت زده شده بود به استادگفت من در مدت یک هفته به این سود خواهم رسید و نزد شما خواهم آمد برای امضای چک.

استاد خنده ای مستانه زد وبه او گفت نه معامله گر جوان تو این سود را باید در مدت شش ماه بدست آوری نه کمتر نه بیشتر و نمودار رشد حساب نباید دارای حرکات شارپ و تند باشد، هر گونه تخلف باعث نقد نشدن چک خواهد شد. و بعد پیشانی شاگردش را بوسید و گفت این آخرین فرصت و آخرین پول توست آنرا از دست نده و رفت.

چند سالی از این ماجرا گذشت و شاگرد استادش را بطور اتفاقی در یک مجلس مهمانی دید. در حالی که از شدت خوشحالی گریه اش گرفته بود مقابل استاد زانو زد و دستش را بالا برد و به حاضران گفت این مرد همه هستی من است و من هر چه دارم از اوست، استاد مثل همیشه با اشارات چشم به شاگردش می فهماند که دیگر کافیست.

در پایان مهمانی استاد و مرد جوان در حیاط خانه شروع به قدم زدن می کنند …… استاد بعد از اینکه چک را از شما گرفتم به اشتیاق نقد کردن آن در معاملات خودم نهایت دقت را می کردم و دیگر از تخلف های معاملاتی ام از جمله حجم های سنگین و قرار ندادن حد ضرر و عدم مدیریت سرمایه و احساسی عمل کردن خبری نبود ماههای اول همه چیز سخت و کند پیش میرفت و من که عادت کرده بودم در یک معامله صدها دلار ببازم یا سود کنم اکنون سودها و ضررهایم خیلی محدود شده بود چون قوانین سختی برای مدیریت سرمایه برای خودم وضع کرده بودم. ولی رویای آن چک در خواب و بیداری مرا رها نمیکرد.

بعد از گذشت چهار ماه تازه احساس معامله گر بودن به من دست داد و در ماه ششم با سابقه معاملات خوبی که داشتم توانستم مدیریت یک حساب سی هزار دلاری را از یک شرکت بدست بگیرم. اینجا بود که تازه فهمیدم هدف شما از این چک این بوده که به من یاد بدهید توقعم را از بازار منطقی کنم و به فکر سودهای رویایی نباشم. از آن پس چندین قرارداد مهم با چند شرکت مهم دیگر نیز امضا کردم که مجموعا به ده میلیون دلار میرسید و دستمزد خوبی داشت و من علاوه بر معامله روی حساب اصلی خودم آنها را نیز مدیریت می کنم.

منابع:
  • www.24fx.ir

برچسب ها:
1394/03/12 از نهایت‌نگر
0
/
17
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333