رسانه اجتماعی - تحلیلی بازار سرمایه
...
حبیب صنوبر
@habib_531
19

عنوان بلاگ : فرازی از روشهای موفقیت در بورس
دسته : آموزشی


خلاصه تصميم‌گيري در مورد سرمايه‌گذاري مانند انتخاب بين سياه و سفيد است... زمان‌هايي فرا مي‌رسند كه نمي‌تواني مورد ارزشمندي بيابي و در اين حالت فكر خوبي است كه به كنار دريا بروي و ...

ما چیزی را نمی خریم که صرفا خرید کرده باشیم. ما تنها زمانی اقدام به خرید می کنیم که باور کنیم آنچه می خریم مورد مناسبی است و هیچگونه چارچوب زمانی برای این کار نداریم. اگر پول انباشته شود، هیچ اهمیتی ندارد و هنگامی که مورد معقولی بیابیم، خیلی سریع و گسترده عمل می کنیم...

«برای موفقیت به زمان فراغت نیاز دارید، زمانی نیاز دارید تا آزادانه به هر کاری که می خواهید بپردازید.» «راز شوارتز چه بود... ؟ صبر بی پایان، در آغاز کار.» این عبارت های پرمعنا از وارن بافت، جورجی شوارتز و رابرت اسیلتر سه ثروتمند موفق دنیاست.
به نوشته کتاب 23 اصل موفقیت وارن بافت، این سرمایه گذاران به خوبی می دانند و پذیرفته اند که با متمرکز شدن بر معیارهای سرمایه گذاری خود، ممکن است دوره هایی نسبتا طولانی فرا رسد که مورد مناسبی برای سرمایه گذاری نیابند، اما آنها صبر زیادی برای انتظار طولانی مدت دارند. همانگونه که بافت به طنز می گوید: «این سکون نزدیک به تنبلی در واقع سنگ بنای اصلی سبک سرمایه گذاری ما است.»

انتظار بی انتها
بافت در مجمع سالیانه برکشایر هاثوی در سال 1998 خطاب به سهامداران گفت: «ما در طول چند ماه گذشته موارد قابل توجهی برای سرمایه گذاری نیافتیم. در مورد اینکه چقدر منتظر خواهیم ماند، باید بگویم که انتظار ما هیچ محدودیتی ندارد. ما چیزی را نمی خریم که صرفا خرید کرده باشیم. ما تنها زمانی اقدام به خرید می کنیم که باور کنیم آنچه می خریم مورد مناسبی است و هیچگونه چارچوب زمانی برای این کار نداریم. اگر پول انباشته شود، هیچ اهمیتی ندارد و هنگامی که مورد معقولی بیابیم، خیلی سریع و گسترده عمل می کنیم، اما در هیچ موردی تا صحت و سقم آن به ما اثبات نشده اقدام نمی کنیم. شما به واسطه فعالیت خود کسب درآمد نمی کنید، بلکه با انتخاب درست، درآمد کسب می کنید.»
برای شوارتز دوره های عدم فعالیت به هیچ وجه ناامید کننده نیستند. اساسا او این دوره ها را ضروری می داند. همانگونه که او همیشه می گوید: «برای موفقیت به زمان فراغت نیاز دارید، زمانی نیاز دارید که آزادانه به هر کاری که می خواهید بپردازید.» چرا؟ تا فرصتی برای فکر کردن داشته باشید. شوارتز می گوید: «من بر طرح یک فرضیه، پیش از هر سرمایه گذاری مصر هستم، اما زمان نیاز است تا بتوان منطق یک گرایش مشاهده شده در بازار را تشخیص داد.»
و حتی هنگامی که شوارتز فرضیه ای ناب دارد، شاید مجبور باشد مدتی صبر کند تا زمان مناسب برای کشیدن ماشه فرا رسد. برای مثال، سال 1987، شوارتز می دانست که پوند در معرض سقوط است، اما برای شوارتز سه سال به طول انجامید یعنی تا زمان اتحاد مجدد آلمان ها، تا او بتواند یک تصمیم سرمایه گذاری در مورد فروش پوند بگیرد. در مجموع شوارتز مجبور بود پیش از اجرای سرمایه گذاری خود پنج سال صبر کند، بنابراین سود 2 میلیارد دلاری او (که پس از انجام معامله حاصل شد) برابر بود با سود سالانه 400 میلیون دلار برای هر سالی که او صبر کرده بود. بنابراین، برای سرمایه گذار خبره انتظار سودمند است.
بافت نیز از این چنین انتظاری بسیار خرسند است. او می گوید: «تمام چیزی که من نیاز دارم یک ایده خوب در سال است. اگر به من فشار بیاورید، هر دو سال یکبار یک ایده خوب را به شما می دهم.»

کسب درآمد از فعالیت
انتظار سرمایه گذار خبره برای مشاهده نتیجه تصمیمات در سیستم سرمایه گذاری خود، نوعی راهبرد است که در تالار معاملات عملی نیست. دروغی بزرگ است که مشاور سرمایه گذاری به واسطه کسب درآمد برای شما، دستمزد دریافت می کند. در واقع او پول می گیرد تا هر روز بیاید و «کاری بکند.»
تحلیلگران با نوشتن گزارش کسب درآمد می کنند، حتی اگر هیچ دلیل واقعی برای نوشتن این گزارش ها وجود نداشته باشد. نظریه پردازان بازار، پول می گیرند تا نظری داشته باشند حتی اگر مجبور باشند نظریه ای را ابداع کنند. مدیران صندوق ها نیز برای سرمایه گذاری پول دریافت می کنند و نه برای نگه داشتن پول و صبر کردن، حتی زمانی که پول نقد ارزش زیادی دارد و پادشاهی می کند. نویسندگان بولتن های سرمایه گذاری تنها هنگامی که سهام جالب توجهی برای پیشنهاد کردن دارند، مطلب نمی نویسند، بلکه زمانی که مهلت مقرر برای چاپ نشریه در حال اتمام است، باید پیشنهاد خود را ارائه کنند!
سرمایه گذار موفق متفاوت عمل می کند. شوارتز یکبار به دوست خود بایرون وین، طراح سرمایه گذاری های آمریکایی مورگان استنلی، گفت: «بایرون، مشکل تو این است که هر روز سر کار می روی و تصور می کنی که باید کاری انجام دهی. من این کار را نمی کنم... من فقط روزهایی سر کار می روم که دلیل منطقی برای رفتن به سر کار وجود داشته باشد... و در آن روز واقعا کاری انجام می دهم، اما تو هر روز به سر کار می روی و هر روز کاری انجام می دهی و هرگز نمی فهمی که چه وقت، روزی خاص برای کار کردن محسوب می شود.»
سرمایه گذاران خبره ای همچون شوارتز و بافت درگیر چنین قید و بندهایی نیستند. هنگامی که سیستم سرمایه گذاری آنها به آنها می گوید که هیچ کار منطقی برای انجام دادن وجود ندارد، هیچگونه فشار سازمانی به آنها تحمیل نمی شود تا کاری انجام دهند. هنگامی که می توانند پول نقد خود را نگه دارند و کاری نکنند، بر خلاف یک مدیر صندوق، اقدام به خرید سهام «تدافعی» نمی کنند (نوعی سهام که در یک بازار رو به سقوط زیان کمتری نسبت به زیان کل بازار تجربه می کند). همچنین وقتی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد، مجبور نیستند تا به دفتر کار خود روند. بافت از گراهام آموخت که «زمان هایی فرا می رسند که نمی توانی مورد ارزشمندی بیابی و در این حالت فکر خوبی است که به کنار دریا بروی و کمی خوش بگذرانی
یا آنگونه که شریک سابق شوارتز، جیمی راجرز می گوید: «یکی از قواعدی که افراد در سرمایه گذاری می آموزند این است که تا زمانی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد، دست به کاری نزنی.»

در انتظار کشف طلا
سرمایه گذاری که معیارش نقص دارد (و یا در اغلب موارد وجود خارجی ندارد) احساس می کند که باید همیشه در بازار حضور داشته باشد. کشیدن انتظار برای طرز تفکر او بیگانه است، زیرا بدون معیاری مشخص او نمی داند باید به انتظار چه چیزی بنشیند. تا با کارگزار خود به تناوب تماس نگیرد و نگوید «این را بخر، آن را بفروش»، خود را سرمایه گذار نمی داند.اما در برابر چنین کسی، سرمایه گذار خبره مانند یک کاشف طلا است. او دقیقا می داند که به دنبال چه چیز است. ایده ای کلی از جایی که باید دنبال آن بگردد دارد، تمام ابزارهای مناسب کار را در اختیار دارد و تا یافتن طلا به جست وجو ادامه می دهد. و زمانی که سرمایه ای اندوخت ابزار کار خود را جمع می کند و دوباره به جست وجو می پردازد.
به عبارتی می توان گفت سرمایه گذار خبره هرگز منتظر نمی ماند. فاصله میان اقدامات او با فعالیت های روزانه اش در جهت شکار فرصت های جدید پر شده است. این جریان، فرآیندی مستمر و بی پایان است. تنها توقف او در این جست وجو زمانی است که بخواهد پولش را جایی نگه دارد. جایی امن که به محض اینکه سیستم سرمایه گذاری او فرا رسیدن زمان مناسب را اعلام می کند، این پول در دسترس او باشد.
وارن بافت می گوید: «هنگامی که با مورد معقولی مواجه می شویم، دوست داریم خیلی سریع و گسترده عمل کنیم.»
همچنین یک ضرب المثل انگلیسی می گوید: «زمان و موج منتظر هیچکس نمی مانند.» سرمایه گذار خبره هنگامی که تصمیم به خرید یا فروش بگیرد بلافاصله اقدام می کند. چه چیزی می تواند مانع اقدام او شود؟ او یک مورد سرمایه گذاری یافته که به خوبی آن را درک می کند. این مورد با معیارهای او مطابقت دارد؛ او می داند به چه میزان و با چه قیمتی می خواهد بخرد یا بفروشد و تمام منابع موجود را در اختیار دارد؛ تجارب مضاعف و تفکرات او صحت سیستم و فلسفه سرمایه گذاری او را به اثبات رسانده است. هیچ چیز دیگری وجود ندارد که وی به آن بیندیشد. خرید و فروش به یک موضوع عادی تبدیل می شود.
می توانید به آسانی با حالت ذهنی سرمایه گذار خبره ـ در فعالیت هایی غیر از سرمایه گذاری ـ ارتباط برقرار کنید. در واقع من اطمینان دارم که در طول روز به دفعات کارهایی را با بی تفاوتی انجام می دهید.
به عنوان مثال، تصور کنید تصمیم گرفته اید به یک رستوران بروید. فقط تلفن را بر می دارید و جایی در آن رستوران رزرو می کنید. شک نمی کنید و در مورد منطق رفتن به این رستوران، در درون با خود به بحث نمی پردازید- یا اینکه فکر کنید شاید بقیه رستوران ها بهتر باشند، یا اینکه از خود نمی پرسید که آیا دارید کار درستی انجام می دهید و آیا باید این قدر پول خرج کنید یا به این فکر نمی کنید که شاید فردا غذا بهتر باشد
(یا پشیمان نمی شوید که چرا دیروز آنجا نرفته اید). ذهن شما معطوف مسائلی دیگر است- مثلا لذت دیدار دوستانتان و یا پیش بینی یک بعد از ظهر دلپذیر- و عمل رزرو رستوران یک اقدام کاملا مکانیکی است.
بافت و شوارتز زمانی که با کارگزاران خود تماس می گیرند با همان لحنی صحبت می کنند که در هنگام رزرو شام، تئاتر یا بلیت هواپیما صحبت می کنند و از خود احساسات بروز نمی دهند. چرا برخی سرمایه گذاران، خرید یا فروش را طوری به تعویق می اندازند که انگار کشیدن ماشه برای آن ها به دشواری کشیدن دندان است؟! آنها چه اقدامی انجام نمی دهند که بافت و شوارتز به انجام آن می پردازند؟
سرمایه گذاری که معیار سرمایه گذاری خود را تعریف نکرده، هیچ روشی برای سنجش میزان ارزش ایده سرمایه گذاری خود نخواهد داشت. حتی اگر در مورد یک موقعیت سرمایه گذاری به دقت تحقیق کرده باشد بدون داشتن یک معیار مشخص نمی تواند چندان با اطمینان گام بردارد. یکی از روش هایی که او می تواند داشته باشد این است که از یک دوست یا حتی کارگزار خود نظر بخواهد و به این ترتیب نظرات سایرین را جایگزین معیاری که ندارد کند. جالب اینجاست که او هر زمان که با کارگزار خود تماس می گیرد در اعماق ذهنش همچنان دچار تردید است: آیا دارم کار درست را انجام می دهم؟
سرمایه گذاری که هیچ معیاری برای خود تعریف نکرده همواره تحت فشار تردیدی است که به خود دارد. هیچ هدفی برای فرآیند تصمیم گیری خود ندارد و هرگز نمی تواند مطمئن باشد که دارد کار درست را انجام می دهد.

بازی «چه می شود اگر...»
تعداد زیادی «چه می شود اگر...»ها وجود دارند که می توانند ذهن سرمایه گذار را به خود مشغول کنند.
«چه می شود اگر... امکان سرمایه گذاری بهتری در هفته آینده پیش آید؟» «چه می شود اگر... من A را بفروشم تا B را بخرم، اما بعد مشخص شود A بهتر بوده؟» «چه می شود اگر... نرخ بهره بالا یا پایین برود و یا رئیس بانک مرکزی فردا از دنده چپ از خواب بلند شود؟» «چه می شود اگر بازار تعادل خود را از دست بدهد؟» «چه می شود اگر فردا یا هفته آینده قیمت ها سقوط کنند و موقعیت خرید بهتری برای من ایجاد شود؟»
تردید «چه می شود اگر من اشتباه کنم» همواره باعث می شود یک سرمایه گذار میزان خرید به مراتب کمتری انجام دهد. فرض کنید او خودش را متقاعد کرده تا 10000 سهم خریداری کند و با این کار هیچ مشکلی ندارد تا آنکه با کارگزار خود تماس می گیرد. اکنون که زمان سرمایه گذاری پول واقعی است او در قضاوت خود شک می کند. با خود می گوید: «شاید بهتر باشد اول 2000 سهم بخرم و ببینم چه می شود بعد بقیه را بخرم.» و هرگز این کار را نمی کند.
چنین سوالاتی به هیچ وجه به ذهن سرمایه گذار خبره خطور نمی کند. برای او تماس با کارگزار یک کار تکمیلی خودکار است. ذهن او در این زمان معطوف مسائل دیگری است؛ شاید ایده سرمایه گذاری دیگری که در ذهن می پروراند... یا برنامه امشب تلویزیون.
یک محدودیت رایج دیگر، کمبود منابع است. شاید سرمایه گذاری به دلیل اینکه تمام پولش را سرمایه گذاری کرده دیگر پولی در دست ندارد، از این رو فکر می کند که نمی تواند سهامی را بخرد. این مانعی است که یک سرمایه گذار خبره نیز به خصوص در سال های اولیه فعالیتش با آن روبه رو است، اما از آنجا که معیارهای او کاملاً مشخص هستند، وی می تواند قضاوت کند که میان سرمایه گذاری های کنونی او و ایده جدید سرمایه گذاری اش کدامیک در اولویت قرار می گیرند.
اگر او با چنین مانعی روبه رو شود، هنگامی که ماشه را می کشد یعنی تصمیم گرفته که چه سرمایه گذاری ای را برای نیل به این هدف بفروشد. یا در مثالی دیگر، من می دانم که سرمایه گذار پول کافی برای خرید را دارد اما این پول در حسابی دیگر موجود است. وقتی به اقداماتی که باید انجام دهد تا سریعاً پول را آماده سازد، می اندیشد، شکی که در خود دارد همچون مانعی بر سر راه او می شود. هر تاخیری به او زمان زیادی می دهد تا بیشتر به تفکر پشت این تردیدها و نگرانی ها دامن زند.

تصمیمات فوری
سرمایه گذار خبره نه تنها سریعاً اقدام می کند بلکه می تواند به سرعت در مورد انجام یا عدم انجام یک سرمایه گذاری تصمیم گیری کند. گاهی اوقات تشخیص تفاوت میان تصمیم و اقدام تقریباً غیر ممکن می شود.
یک بار هنگامی که شوارتز سرگرم بازی تنیس بود زنگ تلفنش به صدا درآمد. سال 1974 بود و رسوایی «واترگیت» بقای رییس جمهور آمریکا را به خطر انداخته بود. پشت خط، کارگزاری از توکیو بود. او تماس گرفته بود تا بگوید رسوایی «واترگیت» بازارهای ژاپن را به شدت آشفته کرده است. شوارتز میلیون ها دلار در بازارهای بورس ژاپن سرمایه گذاری کرده بود و باید برای آنها تصمیمی می گرفت، او شک نکرد. در کمتر از یک لحظه به کارگزار ژاپنی گفت سرمایه او را از بازار خارج کند.
وارن بافت هم می تواند با همین سرعت ذهن خود را فعال کند. او می تواند در حدود 10 ثانیه پیشنهادهای سرمایه گذاری را رد کند چرا که از این فیلترهای ذهنی برخوردار است. فیلترهای او همان معیارهای سرمایه گذاری او هستند. آنها به او امکان می دهند تا با سرعتی برق آسا سرمایه گذاری مناسب را از سرمایه گذاری نامناسب تشخیص دهد، همانگونه که در خرید «بورشیم»، دومین خرده فروشی بزرگ جواهرات در آمریکا پس از «تیفانی» این کار را کرد.
هنگامی که بافت درحال خرید کریسمس سال 1988، مشغول نگاه کردن به یک انگشتر در «بورشیم» بود شریک مالک آنجا به نام دونالد یال فریاد زد: انگشتر را به وارن نفروشید، کل مغازه را بفروشید!
پس از تعطیلات بافت تماس گرفت و در مورد امکان خرید آنجا پرسید. کمی بعد او پس از دیدار کوتاهی با مدیرعامل شرکت، فروشگاه را از آیک فریدمن، رییس بورشیم، خرید. یک شاهد عینی می گوید بخش مفید مذاکرات تنها 10 دقیقه طول کشید. او از ما پنج سوال پرسید و فریدمن هم به او قیمت داد. ما بعداً در دفتر بافت یکدیگر را دیدیم و بافت و فریدمن برای معامله به توافق رسیدند.
بافت هنگامی که می تواند قول دهد، شوخی نمی کند: «هر گونه پیشنهاد را معمولاً در عرض پنج دقیقه به سرعت پاسخ می دهد.»
در حقیقت برای سرمایه گذاران موفق، تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری مانند انتخاب بین سیاه و سفید است. هیچ سایه ای از رنگ خاکستری وجود ندارد: یا اینکه سرمایه گذاری مورد نظر با معیارهای آنها سازگار است یا با آنها مغایرت دارد. هنگامی که سازگار است، به سرعت آن را به چنگ می آورند و اگر نیست در دادن جواب رد تردید نمی کنند.


خلاصه تصميم‌گيري در مورد سرمايه‌گذاري مانند انتخاب بين سياه و سفيد است... زمان‌هايي فرا مي‌رسند كه نمي‌تواني مورد ارزشمندي بيابي و در اين حالت فكر خوبي است كه به كنار دريا بروي و ...

ما چیزی را نمی خریم که صرفا خرید کرده باشیم. ما تنها زمانی اقدام به خرید می کنیم که باور کنیم آنچه می خریم مورد مناسبی است و هیچگونه چارچوب زمانی برای این کار نداریم. اگر پول انباشته شود، هیچ اهمیتی ندارد و هنگامی که مورد معقولی بیابیم، خیلی سریع و گسترده عمل می کنیم...

«برای موفقیت به زمان فراغت نیاز دارید، زمانی نیاز دارید تا آزادانه به هر کاری که می خواهید بپردازید.» «راز شوارتز چه بود... ؟ صبر بی پایان، در آغاز کار.» این عبارت های پرمعنا از وارن بافت، جورجی شوارتز و رابرت اسیلتر سه ثروتمند موفق دنیاست.
به نوشته کتاب 23 اصل موفقیت وارن بافت، این سرمایه گذاران به خوبی می دانند و پذیرفته اند که با متمرکز شدن بر معیارهای سرمایه گذاری خود، ممکن است دوره هایی نسبتا طولانی فرا رسد که مورد مناسبی برای سرمایه گذاری نیابند، اما آنها صبر زیادی برای انتظار طولانی مدت دارند. همانگونه که بافت به طنز می گوید: «این سکون نزدیک به تنبلی در واقع سنگ بنای اصلی سبک سرمایه گذاری ما است.»

انتظار بی انتها
بافت در مجمع سالیانه برکشایر هاثوی در سال 1998 خطاب به سهامداران گفت: «ما در طول چند ماه گذشته موارد قابل توجهی برای سرمایه گذاری نیافتیم. در مورد اینکه چقدر منتظر خواهیم ماند، باید بگویم که انتظار ما هیچ محدودیتی ندارد. ما چیزی را نمی خریم که صرفا خرید کرده باشیم. ما تنها زمانی اقدام به خرید می کنیم که باور کنیم آنچه می خریم مورد مناسبی است و هیچگونه چارچوب زمانی برای این کار نداریم. اگر پول انباشته شود، هیچ اهمیتی ندارد و هنگامی که مورد معقولی بیابیم، خیلی سریع و گسترده عمل می کنیم، اما در هیچ موردی تا صحت و سقم آن به ما اثبات نشده اقدام نمی کنیم. شما به واسطه فعالیت خود کسب درآمد نمی کنید، بلکه با انتخاب درست، درآمد کسب می کنید.»
برای شوارتز دوره های عدم فعالیت به هیچ وجه ناامید کننده نیستند. اساسا او این دوره ها را ضروری می داند. همانگونه که او همیشه می گوید: «برای موفقیت به زمان فراغت نیاز دارید، زمانی نیاز دارید که آزادانه به هر کاری که می خواهید بپردازید.» چرا؟ تا فرصتی برای فکر کردن داشته باشید. شوارتز می گوید: «من بر طرح یک فرضیه، پیش از هر سرمایه گذاری مصر هستم، اما زمان نیاز است تا بتوان منطق یک گرایش مشاهده شده در بازار را تشخیص داد.»
و حتی هنگامی که شوارتز فرضیه ای ناب دارد، شاید مجبور باشد مدتی صبر کند تا زمان مناسب برای کشیدن ماشه فرا رسد. برای مثال، سال 1987، شوارتز می دانست که پوند در معرض سقوط است، اما برای شوارتز سه سال به طول انجامید یعنی تا زمان اتحاد مجدد آلمان ها، تا او بتواند یک تصمیم سرمایه گذاری در مورد فروش پوند بگیرد. در مجموع شوارتز مجبور بود پیش از اجرای سرمایه گذاری خود پنج سال صبر کند، بنابراین سود 2 میلیارد دلاری او (که پس از انجام معامله حاصل شد) برابر بود با سود سالانه 400 میلیون دلار برای هر سالی که او صبر کرده بود. بنابراین، برای سرمایه گذار خبره انتظار سودمند است.
بافت نیز از این چنین انتظاری بسیار خرسند است. او می گوید: «تمام چیزی که من نیاز دارم یک ایده خوب در سال است. اگر به من فشار بیاورید، هر دو سال یکبار یک ایده خوب را به شما می دهم.»

کسب درآمد از فعالیت
انتظار سرمایه گذار خبره برای مشاهده نتیجه تصمیمات در سیستم سرمایه گذاری خود، نوعی راهبرد است که در تالار معاملات عملی نیست. دروغی بزرگ است که مشاور سرمایه گذاری به واسطه کسب درآمد برای شما، دستمزد دریافت می کند. در واقع او پول می گیرد تا هر روز بیاید و «کاری بکند.»
تحلیلگران با نوشتن گزارش کسب درآمد می کنند، حتی اگر هیچ دلیل واقعی برای نوشتن این گزارش ها وجود نداشته باشد. نظریه پردازان بازار، پول می گیرند تا نظری داشته باشند حتی اگر مجبور باشند نظریه ای را ابداع کنند. مدیران صندوق ها نیز برای سرمایه گذاری پول دریافت می کنند و نه برای نگه داشتن پول و صبر کردن، حتی زمانی که پول نقد ارزش زیادی دارد و پادشاهی می کند. نویسندگان بولتن های سرمایه گذاری تنها هنگامی که سهام جالب توجهی برای پیشنهاد کردن دارند، مطلب نمی نویسند، بلکه زمانی که مهلت مقرر برای چاپ نشریه در حال اتمام است، باید پیشنهاد خود را ارائه کنند!
سرمایه گذار موفق متفاوت عمل می کند. شوارتز یکبار به دوست خود بایرون وین، طراح سرمایه گذاری های آمریکایی مورگان استنلی، گفت: «بایرون، مشکل تو این است که هر روز سر کار می روی و تصور می کنی که باید کاری انجام دهی. من این کار را نمی کنم... من فقط روزهایی سر کار می روم که دلیل منطقی برای رفتن به سر کار وجود داشته باشد... و در آن روز واقعا کاری انجام می دهم، اما تو هر روز به سر کار می روی و هر روز کاری انجام می دهی و هرگز نمی فهمی که چه وقت، روزی خاص برای کار کردن محسوب می شود.»
سرمایه گذاران خبره ای همچون شوارتز و بافت درگیر چنین قید و بندهایی نیستند. هنگامی که سیستم سرمایه گذاری آنها به آنها می گوید که هیچ کار منطقی برای انجام دادن وجود ندارد، هیچگونه فشار سازمانی به آنها تحمیل نمی شود تا کاری انجام دهند. هنگامی که می توانند پول نقد خود را نگه دارند و کاری نکنند، بر خلاف یک مدیر صندوق، اقدام به خرید سهام «تدافعی» نمی کنند (نوعی سهام که در یک بازار رو به سقوط زیان کمتری نسبت به زیان کل بازار تجربه می کند). همچنین وقتی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد، مجبور نیستند تا به دفتر کار خود روند. بافت از گراهام آموخت که «زمان هایی فرا می رسند که نمی توانی مورد ارزشمندی بیابی و در این حالت فکر خوبی است که به کنار دریا بروی و کمی خوش بگذرانی
یا آنگونه که شریک سابق شوارتز، جیمی راجرز می گوید: «یکی از قواعدی که افراد در سرمایه گذاری می آموزند این است که تا زمانی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد، دست به کاری نزنی.»

در انتظار کشف طلا
سرمایه گذاری که معیارش نقص دارد (و یا در اغلب موارد وجود خارجی ندارد) احساس می کند که باید همیشه در بازار حضور داشته باشد. کشیدن انتظار برای طرز تفکر او بیگانه است، زیرا بدون معیاری مشخص او نمی داند باید به انتظار چه چیزی بنشیند. تا با کارگزار خود به تناوب تماس نگیرد و نگوید «این را بخر، آن را بفروش»، خود را سرمایه گذار نمی داند.اما در برابر چنین کسی، سرمایه گذار خبره مانند یک کاشف طلا است. او دقیقا می داند که به دنبال چه چیز است. ایده ای کلی از جایی که باید دنبال آن بگردد دارد، تمام ابزارهای مناسب کار را در اختیار دارد و تا یافتن طلا به جست وجو ادامه می دهد. و زمانی که سرمایه ای اندوخت ابزار کار خود را جمع می کند و دوباره به جست وجو می پردازد.
به عبارتی می توان گفت سرمایه گذار خبره هرگز منتظر نمی ماند. فاصله میان اقدامات او با فعالیت های روزانه اش در جهت شکار فرصت های جدید پر شده است. این جریان، فرآیندی مستمر و بی پایان است. تنها توقف او در این جست وجو زمانی است که بخواهد پولش را جایی نگه دارد. جایی امن که به محض اینکه سیستم سرمایه گذاری او فرا رسیدن زمان مناسب را اعلام می کند، این پول در دسترس او باشد.
وارن بافت می گوید: «هنگامی که با مورد معقولی مواجه می شویم، دوست داریم خیلی سریع و گسترده عمل کنیم.»
همچنین یک ضرب المثل انگلیسی می گوید: «زمان و موج منتظر هیچکس نمی مانند.» سرمایه گذار خبره هنگامی که تصمیم به خرید یا فروش بگیرد بلافاصله اقدام می کند. چه چیزی می تواند مانع اقدام او شود؟ او یک مورد سرمایه گذاری یافته که به خوبی آن را درک می کند. این مورد با معیارهای او مطابقت دارد؛ او می داند به چه میزان و با چه قیمتی می خواهد بخرد یا بفروشد و تمام منابع موجود را در اختیار دارد؛ تجارب مضاعف و تفکرات او صحت سیستم و فلسفه سرمایه گذاری او را به اثبات رسانده است. هیچ چیز دیگری وجود ندارد که وی به آن بیندیشد. خرید و فروش به یک موضوع عادی تبدیل می شود.
می توانید به آسانی با حالت ذهنی سرمایه گذار خبره ـ در فعالیت هایی غیر از سرمایه گذاری ـ ارتباط برقرار کنید. در واقع من اطمینان دارم که در طول روز به دفعات کارهایی را با بی تفاوتی انجام می دهید.
به عنوان مثال، تصور کنید تصمیم گرفته اید به یک رستوران بروید. فقط تلفن را بر می دارید و جایی در آن رستوران رزرو می کنید. شک نمی کنید و در مورد منطق رفتن به این رستوران، در درون با خود به بحث نمی پردازید- یا اینکه فکر کنید شاید بقیه رستوران ها بهتر باشند، یا اینکه از خود نمی پرسید که آیا دارید کار درستی انجام می دهید و آیا باید این قدر پول خرج کنید یا به این فکر نمی کنید که شاید فردا غذا بهتر باشد
(یا پشیمان نمی شوید که چرا دیروز آنجا نرفته اید). ذهن شما معطوف مسائلی دیگر است- مثلا لذت دیدار دوستانتان و یا پیش بینی یک بعد از ظهر دلپذیر- و عمل رزرو رستوران یک اقدام کاملا مکانیکی است.
بافت و شوارتز زمانی که با کارگزاران خود تماس می گیرند با همان لحنی صحبت می کنند که در هنگام رزرو شام، تئاتر یا بلیت هواپیما صحبت می کنند و از خود احساسات بروز نمی دهند. چرا برخی سرمایه گذاران، خرید یا فروش را طوری به تعویق می اندازند که انگار کشیدن ماشه برای آن ها به دشواری کشیدن دندان است؟! آنها چه اقدامی انجام نمی دهند که بافت و شوارتز به انجام آن می پردازند؟
سرمایه گذاری که معیار سرمایه گذاری خود را تعریف نکرده، هیچ روشی برای سنجش میزان ارزش ایده سرمایه گذاری خود نخواهد داشت. حتی اگر در مورد یک موقعیت سرمایه گذاری به دقت تحقیق کرده باشد بدون داشتن یک معیار مشخص نمی تواند چندان با اطمینان گام بردارد. یکی از روش هایی که او می تواند داشته باشد این است که از یک دوست یا حتی کارگزار خود نظر بخواهد و به این ترتیب نظرات سایرین را جایگزین معیاری که ندارد کند. جالب اینجاست که او هر زمان که با کارگزار خود تماس می گیرد در اعماق ذهنش همچنان دچار تردید است: آیا دارم کار درست را انجام می دهم؟
سرمایه گذاری که هیچ معیاری برای خود تعریف نکرده همواره تحت فشار تردیدی است که به خود دارد. هیچ هدفی برای فرآیند تصمیم گیری خود ندارد و هرگز نمی تواند مطمئن باشد که دارد کار درست را انجام می دهد.

بازی «چه می شود اگر...»
تعداد زیادی «چه می شود اگر...»ها وجود دارند که می توانند ذهن سرمایه گذار را به خود مشغول کنند.
«چه می شود اگر... امکان سرمایه گذاری بهتری در هفته آینده پیش آید؟» «چه می شود اگر... من A را بفروشم تا B را بخرم، اما بعد مشخص شود A بهتر بوده؟» «چه می شود اگر... نرخ بهره بالا یا پایین برود و یا رئیس بانک مرکزی فردا از دنده چپ از خواب بلند شود؟» «چه می شود اگر بازار تعادل خود را از دست بدهد؟» «چه می شود اگر فردا یا هفته آینده قیمت ها سقوط کنند و موقعیت خرید بهتری برای من ایجاد شود؟»
تردید «چه می شود اگر من اشتباه کنم» همواره باعث می شود یک سرمایه گذار میزان خرید به مراتب کمتری انجام دهد. فرض کنید او خودش را متقاعد کرده تا 10000 سهم خریداری کند و با این کار هیچ مشکلی ندارد تا آنکه با کارگزار خود تماس می گیرد. اکنون که زمان سرمایه گذاری پول واقعی است او در قضاوت خود شک می کند. با خود می گوید: «شاید بهتر باشد اول 2000 سهم بخرم و ببینم چه می شود بعد بقیه را بخرم.» و هرگز این کار را نمی کند.
چنین سوالاتی به هیچ وجه به ذهن سرمایه گذار خبره خطور نمی کند. برای او تماس با کارگزار یک کار تکمیلی خودکار است. ذهن او در این زمان معطوف مسائل دیگری است؛ شاید ایده سرمایه گذاری دیگری که در ذهن می پروراند... یا برنامه امشب تلویزیون.
یک محدودیت رایج دیگر، کمبود منابع است. شاید سرمایه گذاری به دلیل اینکه تمام پولش را سرمایه گذاری کرده دیگر پولی در دست ندارد، از این رو فکر می کند که نمی تواند سهامی را بخرد. این مانعی است که یک سرمایه گذار خبره نیز به خصوص در سال های اولیه فعالیتش با آن روبه رو است، اما از آنجا که معیارهای او کاملاً مشخص هستند، وی می تواند قضاوت کند که میان سرمایه گذاری های کنونی او و ایده جدید سرمایه گذاری اش کدامیک در اولویت قرار می گیرند.
اگر او با چنین مانعی روبه رو شود، هنگامی که ماشه را می کشد یعنی تصمیم گرفته که چه سرمایه گذاری ای را برای نیل به این هدف بفروشد. یا در مثالی دیگر، من می دانم که سرمایه گذار پول کافی برای خرید را دارد اما این پول در حسابی دیگر موجود است. وقتی به اقداماتی که باید انجام دهد تا سریعاً پول را آماده سازد، می اندیشد، شکی که در خود دارد همچون مانعی بر سر راه او می شود. هر تاخیری به او زمان زیادی می دهد تا بیشتر به تفکر پشت این تردیدها و نگرانی ها دامن زند.

تصمیمات فوری
سرمایه گذار خبره نه تنها سریعاً اقدام می کند بلکه می تواند به سرعت در مورد انجام یا عدم انجام یک سرمایه گذاری تصمیم گیری کند. گاهی اوقات تشخیص تفاوت میان تصمیم و اقدام تقریباً غیر ممکن می شود.
یک بار هنگامی که شوارتز سرگرم بازی تنیس بود زنگ تلفنش به صدا درآمد. سال 1974 بود و رسوایی «واترگیت» بقای رییس جمهور آمریکا را به خطر انداخته بود. پشت خط، کارگزاری از توکیو بود. او تماس گرفته بود تا بگوید رسوایی «واترگیت» بازارهای ژاپن را به شدت آشفته کرده است. شوارتز میلیون ها دلار در بازارهای بورس ژاپن سرمایه گذاری کرده بود و باید برای آنها تصمیمی می گرفت، او شک نکرد. در کمتر از یک لحظه به کارگزار ژاپنی گفت سرمایه او را از بازار خارج کند.
وارن بافت هم می تواند با همین سرعت ذهن خود را فعال کند. او می تواند در حدود 10 ثانیه پیشنهادهای سرمایه گذاری را رد کند چرا که از این فیلترهای ذهنی برخوردار است. فیلترهای او همان معیارهای سرمایه گذاری او هستند. آنها به او امکان می دهند تا با سرعتی برق آسا سرمایه گذاری مناسب را از سرمایه گذاری نامناسب تشخیص دهد، همانگونه که در خرید «بورشیم»، دومین خرده فروشی بزرگ جواهرات در آمریکا پس از «تیفانی» این کار را کرد.
هنگامی که بافت درحال خرید کریسمس سال 1988، مشغول نگاه کردن به یک انگشتر در «بورشیم» بود شریک مالک آنجا به نام دونالد یال فریاد زد: انگشتر را به وارن نفروشید، کل مغازه را بفروشید!
پس از تعطیلات بافت تماس گرفت و در مورد امکان خرید آنجا پرسید. کمی بعد او پس از دیدار کوتاهی با مدیرعامل شرکت، فروشگاه را از آیک فریدمن، رییس بورشیم، خرید. یک شاهد عینی می گوید بخش مفید مذاکرات تنها 10 دقیقه طول کشید. او از ما پنج سوال پرسید و فریدمن هم به او قیمت داد. ما بعداً در دفتر بافت یکدیگر را دیدیم و بافت و فریدمن برای معامله به توافق رسیدند.
بافت هنگامی که می تواند قول دهد، شوخی نمی کند: «هر گونه پیشنهاد را معمولاً در عرض پنج دقیقه به سرعت پاسخ می دهد.»
در حقیقت برای سرمایه گذاران موفق، تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری مانند انتخاب بین سیاه و سفید است. هیچ سایه ای از رنگ خاکستری وجود ندارد: یا اینکه سرمایه گذاری مورد نظر با معیارهای آنها سازگار است یا با آنها مغایرت دارد. هنگامی که سازگار است، به سرعت آن را به چنگ می آورند و اگر نیست در دادن جواب رد تردید نمی کنند.

1393/08/21 از نهایت‌نگر
0
/
0
یک دقیقه وقت دارید؟
شما تنها یک قدم با به اشتراک گذاشتن اولین ایده خود فاصله دارید. برای انتشار مطالب خود در ارشن، لطفا ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و شماره‌ی همراه خود را فعال نمایید.
تکمیل پروفایل
نمایش {{content.commentsTotal - content.comments.length}} نظر قبلی
علت امتیاز منفی

×
بله
خیر
تغییرات شاخص
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
وضعیت بازار : {{closedTitle(tepix.isClosed)}}
شاخص کل
{{tepix.change}}
{{tepix.index}}
فرابورس
{{absValueChange(tepix.faraBourseChange)}}
{{tepix.faraBourseIndex}}
شاخص 50 شرکت
{{absValueChange(tepix.companyFiftyChange)}}
{{tepix.companyFiftyIndex}}
شاخص آزاد شناور
{{absValueChange(tepix.freeFloatChange)}}
{{tepix.freeFloatIndex}}
شاخص مالی
{{absValueChange(tepix.financialChange)}}
{{tepix.financialIndex}}
شاخص صنعت
{{absValueChange(tepix.indastryChange)}}
{{tepix.indastryIndex}}
2222
33333